روانشناسی


بچه ها در سنین پایین تر بسیار مستعد یادگیری هستند.الگوپذیری کودکان از والدین مهمترین عامل در شکل‌گیری رفتار کودک می‌باشد. کودکان از محیط و رفتار والدینشان یاد می‌گیرند،نه از توصیه‌های والدین.کودکان در این سنین به بزرگترهای خود نگاه می کنند، کارهای آن ها را یاد می گیرند و به سرعت تکرار می کنند.کودکان آنگونه می‌شوند که والدینشان هستند، آنچه که در جلوی کودک انجام می‌دهید یا می‌گویید بر تفکر و رفتار او اثر می‌گذارد چون شما الگوهای کودک محسوب می‌شوید. پتانسیل کودک برای مشاهده و تقلید کیفیت شگفت انگیزی دارد.دانشمندان به این ویژگی کودک الگوپذیری می‌گویند.کودکان حرف زدن را از طریق مشاهده و تقلید کردن یاد می‌گیرند، همچنین نگرش‌هاو ترجیحات شخصی و حتی برخی از عادات را از این طریق می‌آموزند.بنابراین والدین بر یادگیری کودکان نفوذ زیادی دارند و لازم است که در مورد رفتار خود به دقت فکر کنند. به همین دلیل توصیه می شود که  الگوی خوبی برای کودکان و فرزندانمان باشیم

تنبیه کم اثرترین ابزار یادگیری و اصلاح رفتار است.تکالیف زیاد به ویژه جریمه کردن از ارزش یادگیری تهی است و سبب بی میلی تحصیلی میشود.در تنبیه، باید عمل کودک نکوهش شود، نه شخصیت او.بهترین روش کاهش رفتارهای «نادرست» این است که برای رفتارهای «درست» تقویت مثبت فراوانی ایجاد کنید. تقویت مثبت شامل تمام پیامدهای خوشایندی است که در پی رفتار می‌آیند و تکرار آن رفتار را تقویت می‌کنند. به جای تنبیه رفتارهای نادرست کودک، سعی کنید مچ او را در زمان‌هایی که کارهای خوب می‌کند بگیرید.از کارهای خوبش تقدیر کنید، این توجه مثبت را به دفعات و به صورت همیشگی انجام دهید. در عین حال مطمئن شوید که کودک در پی کار نادرستی که انجام می‌دهد پاداشی نمی‌گیرد. برای مثال از انجام تکالیف یا وظایفش در منزل معاف نمی‌شود یا از دیگران توجه دریافت نمی‌کند.پدرومادر خوب از روش‌های غیرخشن و متناسب با سن کودک برای تربیت او استفاده می‌کنند. والدین علاوه بر اینکه باید الگوی مثبتی برای کودکانشان باشند باید در صورت مشاهده‌ی رفتار نادرست با ایجاد انگیزه برای انجام کار درست، بازداشتن کودک از کار نادرست و غلط  و تعیین حد و مرزی محکم و منطقی به او پاسخ دهند

اگر مادران کودک درون‌شان شیطنت کند، زندگی در خانه جریان می‌یابد، اگر خنده، اگر شادی، اگر شوخی، اگر بازی کنند همه اهل خانه را به زندگی نوید می‌دهند. انتقال شادی از پدران و مادران به کودکان میسر است. کودکان همین چند سال را برای شادی و بازی وقت دارند، کودک شاد امروز، انسان موفق و خوشبخت فرداست

اگر والدین بخواهند فرزند را به حال خود رها کنند دائما باید شاهد بینظمی های وی باشند و اگر هم دائما کارهای فرزند را بر عهده بگیرند او هیچگاه مستقل شدن را نمی آموزد.اولین کاری که باید بکنید این است که مسئولیت را نه به‌عنوان یک بار بلکه به‌عنوان یک لذت برای کودکتان تعریف کنید.همه‌ی بچه‌ها خود را به عنوان فردی مسئولیت پذیر و قدرتمند می‌بینند و فکر می‌کنند توانایی انجام هر کاری را دارند. آنها برای داشتن اعتماد به نفس و برای معنی دادن به زندگیشان به این اطمینان نیاز دارند.کودکان نمی‌خواهند فقط نازپرورده باشند. آنها هم مانند ما نیاز دارند که احساس کنند برای دنیا مهم هستند و کارهایشان تأثیر مثبتی بر روی دنیا می‌گذارد.پس نیازی نیست کاری کنید که فرزندتان با مسئولیت پذیری کارهایش را انجام بدهد،فقط کافی‌ است به او یاد بدهید این قدرت را دارد که تأثیر مثبتی روی دنیا بگذارد.در نهایت کودکان  همان‌قدر که آنها را تشویق کنید، مسئولیت پذیر می‌شوند

دعوای والدین باعث می شود تا فرزندان در برابر استرس بسیار ضعف نشان دهند و همین امر باعث می شود تا سلامت روانی آن ها تحت تاثیر قرار گیرد. طبق تحقیقات انجام شده توسط محققان دعوای میان والدین که منجر به طلاق آن ها شود باعث می شود تا فرزندان از مشکلات روانی رنج ببرند و در خوشبختی آینده آن ها تاثیر منفی بگذارد.الگوهای رفتاری ناسازگار در بچه ها زمانی شکل می گیرد که می خواهند خود را با دعواها و مشاجرات پدر و مادر وفق دهند. آنها گریه می کنند، علائمی از ترس نشان می دهند، در دعوای والدین دخالت می کنند و فرار میکنند.کودکانی که از نظر هیجانی کمتر احساس امنیت داشتند مشکلات روانی بیشتری داشتند، مانند علائم افسردگی و اضطراب و نیز مشکلات رفتاری.دعواهای متعدد در بین والدین موجب می شود قادر به کنترل فرزندان خود نباشند . اغلب کودکان نمی توانند درک کنند که ممکن است والدین با یکدیگر دعوا و بحث کنند ولی همچنان یکدیگر را دوست داشته باشند. گاهی دعوا کردن دراین کودکان حساسیت و اضطراب را به همراه خواهد داشت و تاثیر بسزایی در اعتماد بنفس و عزت نفس کودک دارد

دوران ابتدایی برای دانشمند شدن کودکان نیست،بلکه برای چشیدن طعم خواندن و نوشتن است.با سخت گیری و ایجاد استرس این لذت را از کودکان نگیرید.دوره دبستان،دوره آرامش قبل از طوفان نام دارد،چون کودک در این مرحله به ثبات و آرامش دست می یابد. در این مقطع شخصیت کودک به تدریج رشد و تکامل پیدا می کند و هیچ گونه بحران هویت و اختلال عاطفی در کودکان بهنجار مشاهده نمی شود . این مرحله ، دوره عقل و دانایی است و به آن دوران ” بلوغ کودکی ” اطلاق می شود ، یعنی در مرحله کودکی ، نوعی بلوغ محسوب می شود

عشق بی قید و شرط یعنی عشق کاملی که فرزندتان را برای آنچه که هست میپذیرید و تایید میکنید نه برای کاری که انجام میدهد.کودک باید احساس کند پدر و مادرش او را دوست دارند، همان‌طور که هست و همان‌طور که رفتار می‌کند او را می‌خواهند. البته پدر و مادر باید ویژگی‌های خاص و منحصر به‌ فرد کودک را نیز به او یادآوری کنند و نشان دهند که متوجه خصوصیات خاص و مثبت او هستند، اما این نباید باعث شود که فقط برای داشتن چنین ویژگی‌هایی کودک را دوست داشته باشند. عشق بی قید و شرط باعث ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس دایمی و خود ارزشمندی و خود باوری در کودک می شود. کودکانی که محبت واقعی می بینند حس نیرومندی از امنیت دارند و کمتر محتاج محبت هستند.در واقع سالم ترین افراد کسانی هستند که عشق خود را به راحتی به دیگران ابراز می کنند.زیرا با عشق و محبت صریح و بی قید و شرط والدین خود بزرگ شدند

به بچه ها فرصت دهید تا توانایی‌های خود را بیازمایند.آنها باید بتوانند مستقل عمل کنند.نگران خطاهایش نباشید هر تجربه برای کودک آزمونی است تا در آینده بهتر عمل کند.کسب استقلال و مهارت در کودکان از سال های اولیه تولد او شروع می شود و بچه ها به طور طبیعی و غریزی دوست دارند کارهایشان را خودشان انجام بدهند و یاد بگیرند.استقلال وعزت نفس ارتباطی عمیق با یکدیگر دارند. خود ما وقتی وظایفی را که زندگی بر عهده مان قرار داده انجام می دهیم، خود را با دیدی مثبت تر ارزیابی می کنیم. وقتی مهارت های جدید می آموزیم ، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنیم و  احساس ارزش قائل شدن برای شخصیت خودمان بیشتر در ما رشد میکند

خیالپردازی در کودکان به منزله مرحله ای از رشد اجتماعی آن ها محسوب می شود. میزان خیالپردازی در کودکان مختلف متفاوت است و اصلا به منزله ی دروغ نیست.دنیای کودکی یکی از بهترین دوره‌های زندگی هر فردی است چون در این دنیای رنگارنگ همه چیز دوست‌داشتنی و روشن است و کمتر دغدغه‌ای در آن وجود دارد.یکی از مسائلی که خیلی از کودکان با آن برخورد دارند، این است که گاهی خود را به جای یک شخصیت خاص می‌بینند و همین مساله اگر طولانی شود موجب نگرانی والدین می‌شود،در صورتی که باید بپذیریم تخیل و همذات‌پنداری بخشی از دنیای کودکان است و کودکان نیازمند توجه کافی از سوی والدین خود هستند

تشویق کردن و احساس خوب داشتن را فرزندانمان باید در محیط خانه یاد بگیرند.والدین باید در خانه یکدیگر را تشویق کنند تا فرزندان بشنوند و ببینند.بهتر است که در خانه از هر فرصتی برای شاد‌ بودن استفاده کنیم. می‌توان به بهانه‌های مختلف جشن و سرور مختصری برپا کرد. بهتر است این اندیشه را به فرزندان خود منتقل کنید که خندیدن و شاد‌بودن دلیل نمی‌خواهد. هیچ‌گاه شادی را در ذهن آنها با داشتن امکانات خاص پیوند نزنید و شرطی نکنید، در‌غیر اینصورت آنها همیشه برای شاد بودن شرط و شروط خواهند گذاشت

کودکانی که مورد تنبیهات فیزیکی قرار گرفتند، در آینده از همین روش در تربیت فرزندانشان استفاده میکنند.با تنبیه ناخودآگاه این آزار جسمی را به نسل بعدی انتقال میدهیم.والدینی که برای کنترل شرایط ،فرزند خود را کتک می‌زنند معمولاً خودشان در مورد خودشان حس خوبی ندارند، زیرا خود آن‌ها نیز در عمق ضمیر خود می‌دانند که روش تربیتی صحیح در پیش نگرفته‌اند. معمولاً اینگونه والدین در مواجهه با شرایط دشوار و زمانیکه نمی‌دانند باید چه واکنشی نشان دهند سر کودک خود فریاد می‌زنند و یا از تنبیه بدنی استفاده می‌کنند. اما پس از اینکار و با دیدن نتایج منفی،از این کار خود پشیمان می‌شوند. همه پدر و مادر‌ها می‌دانند که بهترین وسیله برای کنترل فرزندان و تربیت آن‌ها عشق و صمیمیتی است که بین آن‌ها وجود دارد. با از بین رفتن این محبت و تبدیل آن به نفرت و ترس، نه تنها فرایند تربیت کودک ساده‌تر نمی‌شود،بلکه دشوار‌ترخواهد شد.استفاده از خشونت جایگاه پدر یا مادر را در خانواده بی‌ارزش می‌کند

کنجکاوی حسی است ذاتی که از همان ماه‌های اولیه تولد در انسان بروز می‌کند و در پی آن کودک می‌تواند محیط و آدم‌های اطراف خود را بیشتر بشناسد. در حقیقت انسان به طور ذاتی در پی کشف هر پدیده‌ مبهم و نهانی است. از آنجا که در هر مرحله از رشد، ابهامات فرد متفاوت است، شکل پاسخ دادن به آن‌ها هم فرق می‌کند. به دلیل اینکه این حس در بسیاری از انسانها به ویژه از زمان کودکی وجود دارد،کودک به عنوان یک موجود تازه‌وارد به این دنیا، پر از کنجکاوی است. همین ویژگی باعث می‌شود، نسبت به ساده‌ترین پدیده‌های اطراف توجه نشان ‌دهد.رفتار کنجکاوانه در تمام کودکان وجود دارد اما بسته به شرایط ژنتیکی و محیطی، این رفتار در کودکان مختلف، با هم متفاوت است . در این زمینه علاوه  بر هوش و استعداد ذاتی کودک ، مدل تربیتی و طرز برخورد  والدین با این حس هم بسیار تأثیرگذار است . بنابراین

می‌توان با رسیدن به درک و دیدگاه صحیح نسبت به حس کنجکاوی ، آن را به شکل صحیحی در کودک پرورش داد

متاسفانه امروزه والدین به راحتی تلفن همراه خود را در اختیار نوجوان، کودک و حتی نوزاد خود قرار می دهند.محققان معتقدند تلفن‌های همراه خطر ابتلا به تومورهای مغزی را در کودکان و نوجوانان افزایش می‌دهد. این درحالی است که کودکان و نوجوانان بیش از سایرین مدت زمان زیادی را به مکالمه با گوشی تلفن همراه خود هستند.از آنجا که کودکان و به‌ویژه زنان باردار بیش از سایر افراد آسیب پذیرند، احتمال می‌رود تشعشعات منتشر شده از گوشی‌های موبایل به لحاظ فیزیکی روی بدن و مخصوصا مغز کودکان تاثیر بگذارد.بچه ها خیلی زود به تماس با دوستانشان در دنیای مجازی، بازی با تلفن همراه،نگاه کردن به فیلم یا انیمیشن در گوشی ها و جستجو کردن و گشتن در اینترنت عادت می کنند و تمام این موارد به سلامتی جسمی و روحی آنها آسیب می زند . والدین باید استفاده از موبایل را به کودکان  آموزش دهند و  در تأثیرگذاری بر کودکانشان توانمند باشند . کار سختی است ، اما ممکن است

برای کمک به رشد مغز فرزندانتان از موسیقی بهره بگیرید. هر چند سن کودک شما اجازه نمیدهد که بتواند از کلاسهای منظم موسیقی برای او استفاده کنید، اما میتوانید دنیای او را پر از موسیقی کنید. با همدیگر به موسیقی های مختلف گوش دهید، او را تشویق کنید که با اواز خواندن و رقصیدن  و یا  با نواختن موزیک با کمک پیانوی اسباب بازی یا وسایل خانگی دیگر شما را همراهی کند.کودکانی که به نواختن موسیقی می پردازند نسبت به کسانی که چنین مهارتی را ندارند دارای  توانایی بیشتری در مهارت های خواندن  و درک ریاضیات هستند .  مخصوصا  کودکانی که  به تمرین پیانو  می پردازند

هوش بیشتری را در این 2 مورد نسبت به دیگر همسالان خود دارند

 

لحن و طرز بیان جملات دستوری باید با دیگر جملاتمان فرق داشته باشد.لازمه فرزند پروری ،داشتن صبر و حوصله و تحمل و احترام به فرزندان است .باید از خود بپرسیم چگونه دستور دهیم که خدشه ای به روان و شخصیت کودک وارد نشود وقتی به کودک خود دستور می دهید ، مراقب باشید که خلاقیت کودک ، استعداد کودک و  اعتماد به نفس او تخریب نشود و نشان دهید که او را دوست دارید .اگر به کودک فشار تربیتی وارد کنید ، تعادل روانی او به هم می خورد ، یا  گوشه گیر  می شود و  دست به کاری نمی زند ، یا بی خیال همه چیز می شود و  ممکن است در این موقع با مقوله

 لجبازی در کودک  هم مواجه شوید


خشونت کلامی از خشونت بدنی، آسیب بیشتری برای کودک در بر دارد. دامنه خشونت لايه های گسترده ای از رفتار انساني را در بر مي گيرد. ازجمله لايه های زيرين خشونت، خشونت كلامي است كه شامل توهين، تحقير، تهمت، غيبت، برچسب زدن و تمسخرمی باشد. اگر چه همه مصاديق اين نوع خشونت اصطلاحا جرم ناميده نمي شود، ولي زمينه را براي خشونت های فيزيكي

و كج رفتاری های اجتماعي در روابط بين شخصی فراهم مي كند.رابطه امن والد ـ فرزندی یک عشق بی‌قید و شرط برای مراقبت و نگهداری است. در رابطه عاطفی سالم با کودک، شما پیوندی عمیق و مثبت با کودک ایجاد می‌کنید. والدینی که واقعا فرزندشان را دوست دارند اشتباه  کودک را با ارائه  یک الگوی رفتاری درست اصلاح می‌کنند . آنها  کودک را بخاطر اشتباه، تحقیر نمی‌کنند و او را

نادیده نمی‌گیرند. پیام آنها به فرزندشان این است: رفتارت را نمی‌پسندم اما همچنان دوستت دارم

بیشتر والدین دنیای کودک را دنیایی پر از شور و نشاط و بدون هرگونه استرس و نگرانی می‌دانند و از آنجا که خودشان از فرزندانشان محافظت و مراقبت کرده و نیازهایشان را تامین می‌کنند، خیلی به عوامل استرس‌زا توجه ندارند.استرس در کودکان کم‌سن و سال می‌تواند به صورت‌ مکیدن شست، ناخن جویدن،شب ادراری و... باشد اما در کودکان بزرگ‌تر می‌تواند به شکل‌ پرخاشگری، بدزبانی،دروغ گفتن، بی‌نظمی، نداشتن اعتماد به دیگران و... باشد.کودکان به ویژه خردسالان شاید بدانند که احساس ناراحتی یا خشم و عصبانیت دارند، اما ممکن است ندانند که احساس استرس یا اضطراب دارند. گاهی اوقات ما والدین تصور می کنیم که استرس های درونی ما را کودکانمان به هیچ وجه ندارند، اما واقعیت این است که کودکان نیز احساسات مربوط به خود را دارند و مطابق با شرایط سنی شان از احساسات زیادی برخوردارند. آنها هم همانند بزرگسالان استرس را احساس می کنند و چنانچه از نحوه برخورد با آن آگاهی کامل نداشته باشند، بدون شک دچار آسیبهایی خواهند شد.نکته حائز اهمیت،داشتن آگاهی کافی والدین است. آنها باید به کودکان آموزش دهند که چگونه احساسات و عواطف خود را شناسایی و با والدین خود در میان بگذارند.با توجه به تجربیات پدر و مادر این امکان  وجود دارد که از  راه های سالم با این مشکل برخورد کنند

شخصیت انسان در دوران کودکی از طریق بازی و تعامل و رابطه اجتماعی با همسالان و همبازی‌ها و دوستانش شکل می‌گیرد و طی این تعامل، خودش و عواطفش را می‌شناسد و الگوهای روابط بین فردی را می‌آموزد. به حالت نسبتا پایداری که کودک بیشتر اوقات به تنهایی بازی کند و در جمع همبازی‌ها و همسالان شرکت نکند، گوشه‌گیری گفته می‌شود.برای درمان ابتدا باید مشخص شود، علت کمرویی کودک و نوع آن کدام است. علاوه بر آن، از روش‌های رفتار درمانی برای شکل‌دهی کودک استفاده می‌شود.عارضه ی خجالت،مواقعی پیش می آید که کودک در موقعیت های ناآشنا قرار گیرد یا هنگام تعامل و گفت و گو دچار اضطراب و ناراحتی های عصبی شود یا زمانی که کودک به طریقی مورد توجه دیگران قرار گرفته است در آن حالت بی نهایت ناراحت و خشمگین می شود .معمولا کودکانی که خجالتی هستند بیشتر شاهد بازی بچه های دیگر بوده و کمتر در بازی شرکت می کنند . قبل از هر چیز والدین باید مراقب رفتار خود باشند و به جای دامن زدن به خجالتی و کم رو بودن کودک ،علل کمرویی او را

شناسایی کرده و در پی برطرف کردن آن باشند 

بازی، فعالیتی طبیعی، لذت بخش، شگفت انگیز و پر رمز و راز است. بازی وسیله ای برای بیان احساسات، برقراری ارتباط، توصیف تجربیات، آشکار کردن آرزوها، رسیدن به خودشکوفایی، خودآگاهی و خودکار آمدی است.بازی کردن برای کودکان اثرات بسیار خوبی دارد مثلا برای پرورش روح و آرامش کودکان بسیار تاثیر گذار است. بسیاری از پزشکان پیشنهاد میکنند که کودکانی که عصبانی هستند را به بازی کردن اجبار کنید تا هم آرام شوند و هم کم کم روحشان به این موضوع عادت کند.والدین میتوانند در بازی کردن بچه ها به انها کمک کنند و در سایه ی آن درس اخلاق،ضوابط،مقررات و راه و رسم زندگی را به فرزندشان نشان دهند.کودکان در بازی کردن متوجه میشوند که برای رسیدن به چیزی باید تلاش کنند،آرامش خود را حفظ کنند و صبور باشند. چرا که غیر از این باشد

بازیشان خراب خواهد شد

قشنگترین ،مفیدترین  و بهترین زمان با هم بودن با فرزندتان زمان قبل از خوابش است شما خودتان میتوانید این زمان را موثر، شادی بخش،مفید، برایش برنامه ریزی کنید. مراسم شب همیشه در یاد  بچه ها خواهد ماند و بهترین صحبت ها همان شب ها صورت میگیرد.نباید تلاش برای خواباندن کودک تبدیل به درگیری شود. خواباندن کودک حتی در تعطیلات آخر هفته باید روال عادی خود را داشته باشد . برای آرام  کردن افکار کودک  و  کمک به خواب بهتر او می‌توانید در نور کم برای او کتاب بخوانید . اتاق خواب باید تاریک

خنک، ساکت و بدون وسایل دارای نمایشگر مانند تلویزیون باشد

مامان جون سلام

مامان جون من تو را خیلی دوست دارم و تا هفت سالگی که وارد مدرسه بشوم تمام دنیای مرا تو و بابا تشکیل می دهید.با تو عشق و محبت درونم را پرورش می دهم و با بابا با قوانین آشنا می شوم و یاد می گیرم که باید قوانین را رعایت کنم تا اتفاق بدی برایم نیافتد وقتی تو نمی بینی که من کوچک هستم و چیزی بلد نیستم و یا خیلی چیزها را نمی توانم رعایت کنم،به دلیل این است که نمی دانم و یا مثل تو فکر نمی کنم.می دانم که عصبانی می شوی ولی سعی کن تو سرم نزنی،سرم داد نکشی و ایرادم را بارها و بارها جلوی چشمم نیاری وقتی سرم داد می زنی ،برای تو داد زدنه فقط،ولی برای من خرد شدنه.خیلی خیلی رنج می کشم وقتی صدایت بیش از حد بلند و نگاهت بیش از حد خشمگین است.چون وقتی داری سرم داد می زنی نمیتوانی صورتت را ببینی و چون دنیای من فقط از بودن تو و بابا تشکیل شده،تو را که اینطور می بینم و می شنوم،در درونم اتفاقات بدی می افتد.من احساس بی لیاقتی ،بی کفایتی،بی ارزشی،نا توانی می کنم و در اصل اصلا نمی توانم به موضوع حرف هایت گوش بدهم ونمیشنوم تو چه می گویی.کاشکی می توانستی داد نزنی که من اینقدر آزار نبینم.می توانی وقتی عصبانی هستی ،قاطع ، محکم و با کمی صدای بلندتر از معمول حرفت را بزنی، این برایم کافیست

مامان جون سلام

می دونم می دونم!! چون اون کاری که خواسته شما بود در اون لحظه که می خواستی، انجام ندادم.اما به این خاطر نبود که اذیت کنم لحظه های زندگی من با خیلی چیزهای جدید دیگر پراست چون همه چیز،هرحرکتی،هرصدایی برایم تازگی دارد.بنابراین امکان دارد در اون لحظه ای که شما ازم انتظاری داری،من با افکارم کاملا جای دیگری باشم و اصلا نشنوم که چه میگویید.مامان جون شما دیگه بزرگ شدی،خیلی چیزها در زندگیت جاشون و ترتیبشان معلومه.ولی در دنیای کوچک من، هر چیزی لحظه ای اتفاق می افتد، چون هنوز کوچک هستم و تجربیات شما را ندارم،هر فکری که تو سرم می آید باید همان موقع انجام بدم و به چیز دیگری نمی توانم فکر کنم.دست خودم نیست.برای همین عیب هم نیست، نه لجبازی ، نه حواس پرتی و نه …. اینها همه کلمات دنیای بزرگسالان است.در دنیای کوچک من اصلا این واژه ها وجود ندارند.اگر بچه سالمی باشم، پر تحرک،کنجکاو و تشنه ی یادگیری ام.در دنیای من، کنجکاوی نشانه سلامت روح است که البته شما بزرگترها اسمش را خرابکاری می گذارید.خیلی چیزها ممکن است از دید شما مهم نباشد ولی برای من که دارم همه چیزهایی که شما بلدی را تازه یاد می گیرم، خیلی مهم هستند.من باید بتوانم در کنار شما و بابا تجربیات خودم را داشته باشم.فقط کارهایی که خطرناک هستند یعنی یا به خودم یا به دیگری می تواند آسیب بزند را نگذارید که انجام بدهم.اگر سخنتون حالت دستوری و فرمان دارد،باید ایستاده با من صحبت کنید که من با دیدن قامتتون،بفهمم موضوع جدیه.اگر سخنتون حالت دوستانه و پیشنهادی و یا عاطفی باشد بهتر بنشینید و یا مرا در بغلتون بنشانید که چشم در چشم با هم صحبت کنیم.تا وقتی شما را نگاه نمی کنم،انتظاری ازم نداشته باشید چون در اون لحظه به احتمال زیاد فکر و حواسم جای دیگری است.از من بخواهید که به چشمانتون نگاه کنم و آن موقع خواسته تان را بیان کنید.البته لطفا کوتاه،مختصر و مفید.یعنی سعی کنید جملاتتون تا آنجائیکه می توانید کوتاه باشند،اینطوری دوزاریم زودتر می افتد.وقتی کودک هستم نمی توانم مدت زیادی افکارم را متمرکز نگه دارم.یکی از دلایلی که سریعتر به حرف بابا گوش می دهم همین است،چون جمله های بابا کوتاه و شفاف هستند ولی شما کلی جمله ها و توضیحات دیگه ای هم دارید و این خیلی طول میکشد.درست است که وقتی بزرگتر می شوم این مدت تمرکزم هم بیشتر می شود ولی باز روح آزاد من تحمل ساعت ها سخنرانی و بحث را ندارد.لطفا خواسته هایتان را همون اول و مختصر به من  بگویید

مامان جون سلام

مامان و بابای عزیزم،می دونستید من تا ۱۲ سالگی مثل یک  دوربین فیلم برداری می مونم و هر لحظه از زندگیم را فیلم برداری می کنم، البته فیلم برداری بدون ارزیابی.یعنی توجه ام فقط به عکس العمل هایی است که شما نسبت به کارها و حرفهای من نشان می دهید (حال منفی یا مثبت بودنش برایم مهم نیست چون فقط و فقط توجه شما مهم است) پس همیشه اون رفتاری توی ذهنم می مونه که شما نسبت بهش عکس العمل نشون دادی وهر وقت بخواهم توجه ات را جلب کنم از آن استفاده خواهم کرد.پس عشقم ، لطفا برای  کارها و چیزهایی که دوست داری من انجام بدهم از ابزارهای توجه: چشمی،کلامی،تماس فیزیکی استفاده کن، تا آن ها تو ذهنم تایید و نوشته شوند و در نتیجه تکرارشان باعث خرسندی و خوشحالی تو و انرژی مثبت  من بشوند.هر کدام از این ابزارها می توانند هم مثبت و هم منفی بهم نشان داده شوند.مثلا کاری انجام می دهم که دوست ندارید،پس به صورت چشمی با چشمانی خشمگین نگاهم می کنید،به صورت کلامی با عصبانیت یا ناراحتی سرم داد میزنید و با تماس فیزیکی ممکن است روی دستم بزنید یا چیزی که دستم است را ازم بگیرید. شما در اصل با من دعوا کردید ولی در دنیای من کودک شما بهم توجه کردی یعنی این رفتار را باید تکرار کنم چون با این رفتار هم نگاهم کردی هم باهام حرف زدی و هم تماس فیزیکی با من داشتی.پس در نظر من توجه گرفتن یعنی تکرار این رفتار یا عمل.همش به خاطر جلب توجه شماست که مهم ترین فرد زندگیم هستید و هر کاری حاضرم بکنم که توجه شما را از دست ندهم.حالا اگر شما مامان بابای عزیزم برایم وقت نداشته باشید و فقط زمانی که کار بدی می کنم مرا ببینید و از این سه ابزار استفاده کنید ، پس توجه طلبی منفی را در من تقویت و رشد میدهید .در واقع جمله هایی مثل “همش منو اذیت می کنی” معنی درستی نداره چون در اصل خودتون به وسیله سه تا ابزار توجه باعث ثبت و تکرار اون رفتارها شدید، من که درکی از اذیت ندارم. در آخر ازتون خواهش می کنم که از این ۳ ابزار برای کارهایی که خوشتون می آید یا خوشحالتون می کند،استفاده کنید تا من آن ها را تکرار کنم

                                                                                                                   

مامان جون سلام

مامان جون تا حالا فکر کردی چرا ما بچه ها قانون های خیابان ها رو سریع تر یاد می گیریم.چون واضح و مشخص هستند،هیچ تغییری توشون نیستند و هزاران دستور مختلف ندارند.اگر تو خانه یک چراغ راهنمای قوانین داشت باشیم،من هم آرامش بیشتری خواهم داشت. درست مثل چراغ راهنمای توی خیابان با همان سه رنگ قرمز و زرد و سبز.فقط یک موضوع خیلی مهم است، آن هم اینکه شما و بابا باید با هم مشورت کنید و در مورد قوانین چراغ راهنمایی خانه به توافق برسید.چون من زرنگم واگر با هم هم عقیده و هم نظر نباشید فوری می فهمم واز آنجایی که به طور طبیعی و غریزی موجودی خود محور هستم بنابراین تمام سعی و تلاشم براین خواهد بود که کاری را که دوست دارم انجام بدهم و برای رسیدن به اون هدفم از همه توانایی هایم استفاده می کنم و این هم عقیده و نظر نبودن شما به نفع من میشه.یعنی برای تخلف از قوانین چراغ ورسیدن به هدفم به سمت اونی می روم که می دانم اجازه می دهد،و متاسفانه بدون اینکه بخواهم باعث جنگ و جدال های بین شما دوتا عزیزانم می شوم.هرچه قوانین واضح تر ،شفاف تر و به اقتضای سنم باشد من هم احساس بهتری دارم.بیایید با هم برای داشتن یک چراغ عالی شروع کنیم.برای اینکه شما دو تا که مهم ترین افراد زندگیم هستید بتوانید بهتر به تفاهم برسید،با همان قوانین چراغ قرمز شروع می کنیم. لطفا هر کس از دید خودش روی کاغذی بنویسید که چه کارهایی خطرناک اند،بعد لیست ها را کنارهم می گذاریم و وجه اشتراک ها را روی کاغذ سوم می نویسیم.پس فقط نکاتی باقی می مانند که در موردش هم نظر نیستید،لطفا در مورد تک تکشان صحبت کنید و به یک توافق برسید و آن را هم در لیست سوم یادداشت کنید.هر آن چه که به فکرتان رسیده روزی لازم می شود را لطفا روی کاغذ یادداشت کنید.به این ترتیب در آخر صحبت هایتان یک لیست سوم مشترک داریم موضوعاتی که هر دوی شما در تک تک نکاتش هم عقیده و هم نظر هستید هورا موفق شدید حالا این لیست سوم به من که بچه تان هستم کمک می کند که تکلیفم در خانه روشن باشد.فقط خواهش می کنم فراموش نکنید که این قوانین باید با  بزرگتر شدن من بزرگ شوند، یعنی لطفا با فهم و شعور من جلو بروید، نه با فهم و شعور بچه های دیگر فامیل یا دوستان یا همسایه ها. اگر هم در آینده یک برادر یا خواهر دیگر به دنیا امد. قوانین مان باید باهم فرق داشته باشد. هر کس به سن خودش

مامان جون سلام 

باز خرابکاری کردی ؟؟؟؟؟خرابکاری جزء واژه های دنیای بزرگسالی شماهاست.در دنیای کوچک من واژه هایی به اسم “خرابکاری”وجود ندارد.من کنجکاوم ، باید ته و توی همه چیز را در بیاورم چون باید یاد بگیرم و چون شما ها این ها را بلدید دلیل نمی شود که برای من هم قابل درک و فهم باشند.این رو بدونید من تا ۷ سالگی این درک رو ندارم که از تجربیات شما ها استفاده کنم.باید همه چیز را خودم تجربه کنم،خودم انجام بدم تا نتیجه اش را احساس کنم،لمس کنم و توی ذهنم ثبت کنم.معلوم که شما بهتر بلدید، پس در کنارم باشید و مواظبم ولی لطفا بگذارید خودم به اون نتیجه برسم.البته به جز کارهای خطرناک که میتونه بهم آسیب برسونه.مثلا اگر ظرفی از دستم افتاد و شکست،اون لحظه اصلا نمی دونم چی شد؟چرا این طوری شد؟ بهتره سرم داد نکشید و ساعت ها حرف نزنید که من که گفته بودم….چرا مواظب نبودی…حالا دیدی…فقط کافیه بیاید پایین و هم سطح من شوید،دستم را بگیرید و با صدای آروم برام بگویید:این ظرف شکست و ظرف های مثل این وقتی می افتند همین طوری می شوند و ما دیگر نمی توانیم ازشون استفاده کنیم و حتی تکه هایش می تونه ما رو زخمی کنه.حالا همین جا وایسا تا من جارو و خاک انداز بیاورم و با هم جاروش کنیم و تو سطل آشغال بریزیم.در حین جارو کردن می توانید اضافه کنید که پس باید خیلی مواظب باشیم که اینها از دستمان نیفتند و بعد حتی اگر حوصله داشتید به من کمک کنید که با هم تو خونه دور بزنیم و ظرف ها و چیزهای شکستنی را پیدا کنیم و نشانم بدهید.اینطوری داستان شکستن برایم قابل لمس می شود و بدون ناراحتی و یا احساس گناه ،چیز جدیدی را یاد می گیرم.ممکن است چند روز بعد دوباره اتفاق بیفتد،آن موقع هم به جای عصبانی شدن بگو:حرکت نکن تا من جارو و خاک انداز بیاورم چون باید جارو شود.می دونید که چرا؟مامان جون حواستون باشه چون دوتا ظرف شکوندم به این فکر نیفتید که دیگه نزارید کمکتون کنم و دست به ظرف ها بزنم!!!!مثلا یه وقت نگید:نه!نه! نمی خواهد لیوان ها را تو ببری دیدی که از دستت افتاد و شکست و…  یادآوری اشتباهم به من احساس نا توانی می دهد و این احساس نا توانی کم کم روی تمام کارهای دیگرم هم تاثیر خواهد گذاشت.از شما ممنونم مامان بابای خوبم

مامان جون سلام

مامان عزیزم،لطفا از الان به بعد با این دانش به رفتارهایم نگاه کنید.چه می بینی؟!اگر رفتارهای منفی ام بیشتر است بدانید قصد اذیت و آزار شماها را ندارم وبرعکس دارم فریاد “کمک”سر میدهم که مامان جون،بابا جون از “ابزارهای توجه” دارید اشتباه استفاده می کنید.در نتیجه رفتارهایم در راستای “توجه طلبی منفی” پیشرفت کرده.اگر سنم بین ۴ تا ۱۲ سال است و می بینید که به حرف هایتان گوش نمی دهم، لطفا به روند یک روزمان توجه کنید.حتما این طوری است که از صبح که بیدار می شوم ،بکن نکن ها شروع می شوند و تا شب که می خوابیم ادامه دارند.پس چون خیلی زیادن و روحم را بیمار می کنند،باید گوشم رو روی برنامه کوران تنظیم کنم (یعنی وقتی صحبت می کنید از یه گوش وارد و از گوش دیگرم خارجشون کنم).مامان و بابای گلم آخه این جمله ها و موضوع ها تکراری هستند و از همه مهم تر خیلی زیادن..من تازه اول راهم و قرار است که همه این ها را به مرور زمان یاد بگیرم.وقتی دستور است یا بهتر بگویم بکن نکن ها زیاد و بی رویه هستند و هر روز هم با روز دیگر فرق دارند، بیشتر احساس می کنم “هر کاری که بکنم غلط است یعنی احساس ناتوانی می کنم.این احساس ناتوانی باعث می شود حتی به آموخته هایم هم شک کنم که در نتیجه یا خجالتی و گوشه گیر می شوم یا دست و پا چلفتی و یا قلدر  و متاسفانه اگر رعایت نکنید و هم بابا سخت گیری کند و هم مامان، ممکن به خاطر فشار زیاد مشکل شب ادراری هم بگیرم.باور کنید که من هنوز بچه ام ،انتظارات از من بیش از حد توانایی ام است.تورو خدا کوتاه بیایید من روحم دارد مریض می شود.چون می دونم من براتون اهمیت دارم، پس با توجه به آموخته های الآن در خصوص ابزارهای توجه و چراغ راهنما  همه ی خانواده می توانیم به آرامش برسیم پس:۱_مامان و بابا عزیزم بنشینید کنارم و لیست خواسته هایتان را بنویسید.۲_لیست های تهییه شده را با هم مقایسه کنید.موارد مثل هم را دریک لیست بنویسید.مواردی که مثل هم نیستند را باهم صحبت کنید تا یکی دیگری را قانع کند.پس از یکی شدن نظرهاتون آنها را هم در لیست مشترک بنویسید 3_از لیست مشترک به دست آمده ،سه تا از رفتارهایی را که برایتان اولویت دارد را انتخاب کنید و این ۳ رفتار را جزء چراغ راهنمای سبز رنگ مشخص بنویسید یا اگر هنوز خیلی کوچکم لطفا برام نقاشی کنید. در صورت انجام دادن ، در هر صورت و در هر شرایط پاداش است .لطفا پاداش در حد یک خوراکی باشد(تا ۷ سالگی) بعد که سنم بالاتر رفت و نوجوان شدم از “جدول رفتاری ” استفاده می کنیم 

مامان جون سلام

یادته در مورد چراغ قرمز ،چراغ راهنمای خونمون براتون گفتم؟ یه نکته مهم اینکه برای گوشه ،لطفا صندلی رو هم انتخاب نکنید.چون اون موقع حالت نشستن روی صندلی برایم منفی می شود و بعد ها برای نشستن روی صندلی و انجام دادن تکالیفم مشکل پیدا خواهم کرد.حالا می رویم سراغ قسمت قشنگ ماجرا و اونم چیزی نیست به جز چراغ سبز،الان صحبت سر رفتارهایی است که شما رو خوشحال می کنه و می خواهید که تکرار شوند و ملکه ذهنم شوند.در این مورد باید بهم پاداش بدهید.منظورم از پاداش یک هدیه ی بزرگ و گرون نیست،بلکه چیزهای خوردنی کوچک و خوش مزه ای که دوست دارم و یا حتی یک بغل کردن طولانی با چند بوسه.مثلا یک بسته پاستیل بخرید و بگذارید تو کیفتان که حتی بیرون از خانه هم وقتی رفتار مثبتی از من سر زد بتوانید تشویقم کنید.این طوری شما از سه ابزار توجه برای رفتار مثبتم استفاده کردید پس من هم تکرارش می کنم.بیشتر سعی کنید انرژی و وقتتان را برای تشویق رفتارهای مثبتم خرج کنید و دقیق باشید که آن ها را ببینید تا رفتارهای منفی ام.تازه یادتون نره که خیلی کیف میکنم وقتی می شنوم که برای مامان بزرگ و بابا بزرگ یا خاله ها و عمه هایم هم تعریف کنید ،رفتارهای مثبت را می گویم ولی لطفا از رفتارهای منفی ام با صدای بلند برای کسی تعریف نکنید.با این کارتان مرا کوچیک و سرافکنده می کنید و احساس بد بودن ،دوست نداشتنی بودن و گناه را در درونم تقویت می کنید.فقط کافیه با تعریف کردن از کارهای مثبتم بدون دروغ گفتن و شاخ و برگ اضافه دادن ،صحبت کنید حتما به همان هدفی که می خواهید می رسید مطمئن باشید.اگر یه چیزهایی الکی بهش اضافه کنید من می فهمم و احساس بدی می کنم چون فکر می کنم کارم انقدر خوب نبوده که رضایت شما را جلب کند ؛در نتیجه احساس نا توانی را در من تقویت می کنید.مامان جونم و بابای عزیزم ،حالا می رسیم سر رنگ زرد که مهم ترین کلید تربیتی به حساب می آید.اون چیزی نیست غیر از بی توجهی.یعنی چی ؟یعنی هر کار یا رفتاری که انجام می دهم با کمک چراغ راهنما می توانید عکس العمل درست را داشته باشید.مثلا به خواسته ام نرسیدم و خودم را روی زمین می اندازم و با پاهایم به زمین می کوبم، یک لحظه تامل.۱-آیا این رفتار خطرناک است ؟ نهپس لازم به تنبیه نیست۲-آیا این رفتار را دوست دارم؟ نهپس لازم به پاداش هم نیست۳-پس چی موند؟ چراغ زرد یعنی بی توجهی.نه نگاهم کنید، نه چیزی بهم بگید و نه کاری با من داشته باشید، چون از هیچ کدام از ابزارهای “توجه” استفاده نکردید ،پس این رفتار در دفتر زندگیم ثبت نخواهد شد.ممکن است تکرار کنم تا مطمئن شوم و اگر دوباره بی توجهی ببینم لازم نمی بینم تکرار کنم.شما باید خودتان را به کار و یا چیز دیگری مشغول کنید.ولی به محض اینکه ساکت شدم فوری بهم توجه کنید و اگر تا بهم توجه کردید ،دوباره شروع کردم فورا دوباره بی توجهی تا بفهمم دقیقا کدوم رفتارم بود که شما نپسندیدید .مامان و بابا خیلی خیلی خیلی مهم است که روی حرفتان بایستید و استقامت داشته باشید چه مهمان داشته باشیم و چه مهمان نداشته باشیم ، چه در مهمانی باشیم و چه در مهمانی نباشیم، چه در کوچه خیابان معرکه بگیرم و همه توجه کنند و چه هیچ کس توجه نکند.اگر بهم بگید “بگذار برسیم خونه بعد حسابتو می رسم ” تا برسیم خونه من یادم رفته و هر گونه تنبیه در من حس بی عدالتی را بیدار می کند.پس چه تنبیه و چه تشویق در همان لحظه و همان جا.البته اگر مهمان باشیم ، بهتر است یواش بیایی طرفم دستم را با کمی فشار بگیری و یواش بهم بگی “بیا کارت دارم” و وقتی از جمع بیرون آمدیم، از اون فضایی که در اختیار داری استفاده کن و بگو می دونی که چون این رفتار خطرناک بود و وقتی بهت گفتم گوش نکردی و تکرار کردی باید الان بروی داخل گوشه . فقط مامانی چون تو مهمونی و بازی و شادی زیاده اگر فقط چند لحظه هم من رو در گوشه بگذاری کافیه . مامان جون و بابا جونم دوستتون دارم 


مامان جون سلام 

مامان و بابای عزیزم،چون با پاداش بهتر و سریع تر یاد می گیرم ، می توانید برای تغییر رفتارهایم ،از “جدول رفتاری” استفاده کنید.به این صورت که هر رفتاری را در یک جدول بنویسید.مامان جون شما می توانید حتی خلاقیت به خرج دهید و اشکال دیگری مثل ماشین ،گل،موشک و یا… هم استفاده کنید.چیزی که خیلی مهم است و حتما باید دقت کنید این هست که روزهای هفته باید مشخص باشند و سه تا از خواسته هایتان.جای این جدول مثلا می تونه روی در یخچال باشد که همیشه جلوی چشم همه مان باشد و خودم هم بتوانم راحت تر رفتارهایم را چک کنم.در مورد اون سه رفتار اگر هنوز به مدرسه نمی روم می تونید شکل هایش را برایم بکشید.مثل مسواک زدن،هر روز هر کدام از خواسته هایتان را که انجام دادم اجازه بدید که در اون قسمت یا برچسب بچسبانم یا اون قسمت را رنگ کنم. اجازه بدید خودم انتخاب کنم که می خواهم این هفته برچسب بچسبانم یا رنگ کنم.چنانچه در قسمتی هر سه خواسته ،برچسب یا رنگ شده باشد ،بابا که شب اومد بعد از بازدید،محل امضا را بابا امضا می زنه.هفته اول:هر دومین امضای بابا یک جایزه (یعنی مثلا با بابا بروم و یک چیز خوراکی که دوست دارم انتخاب کنم و بخورم و در حین خوردنمان چند تا جمله عالی و مثبت رد و بدل شود و بعد برگردیم منزل).بابا جون اصلا لازم نیست ساعت ها باشد ، نیم ساعت ولی با کیفیت،عالی می شود.هفته دوم و سوم:سومین امضا بابا برابر یک جایزه (خوراکی)هفته چهارم و پنجم: چهارمین امضا بابا برابر یک جایزه (خوراکی)هفته ششم تا سر هفته : هر شش امضا بابا برابر یک جایزه.وقتی من به این مرحله هفته ای یک بار جایزه گرفتن ،رسیدم،می تواند جایزه علاوه برخوراکی انتخابی هم باشد. مثلا جمعه همگی باهم برویم رستوران یا جمعه ای باشد که من محل را انتخاب کنم (بین دو محلی که شما دو تا از قبل انتخاب کردید).خیلی بهتر است که در این مرحله از اول هفته بدانم برای چه چیزی دارم تلاش می کنم.یعنی شما دوتا ، دو محل از قبل را انتخاب می کنید و بعد از من می خواهید که من از این دو محل یکی را برای جمعه بعدی انتخاب کنم.وقتی انتخاب کردم ،یاد آوری می کنید :پس وقتی این هفته هم همه امضاها را گرفتی ،می رویم…اگر می خواهید این برنامه “جدول رفتاری” جواب بدهد باید حرفتان با عملتان یکی باشد و هفته اول مامان جون باید کمی تخفیف دهد تا من زودتر به جواب برسم و بفهمم و یاد بگیرم جدول چه طور کار می کند و اینکه واقعا این جدول کار می کند و چه نتایج خوب و خوشمزه ای در انتظارم است.پس :یاد می گیرم در زندگیم همیشه هدف داشته باشم چه کوتاه مدت و چه بلند مدت.به مرور زمان یاد می گیرم برای رسیدن به هدفم باید تلاش کنم و تلاش است که می تواند مرا به چیزهایی که دوست دارم برساند.حتی در این برنامه چنانچه شما ها حرفتان حرف باشد صبر کردن را هم یاد می گیرم.چنانچه شما به قولی که به من می دهید عمل کنید،بعد از این مدت نه هفته رفتارهای خواسته شده شما در من شکل گرفته.از این سه رفتار،یکی را که از همه برای شما مهم تر است را نگه می دارید و می توانید از لیست قبلیتان ، دوتا رفتار دیگر را جایگزین کنید و به همین روال استارت جدید را بزنید . مامان و بابای عزیزم خیلی دوستتون دارم

 مامان جون سلام

با شناخت “توجه” و “ابزارهای توجه” حالا می توانید توجه درست در مقابل رفتارهای درستم را انجام دهید ، در نتیجه خودتان هم آرام تر هستید.چون می دانید که تا به حال اشتباهی از این “ابزارهای توجه”برای رفتارهای منفی من استفاده می کردید.مثلا وقتی آروم و ساکت نشستم و دارم بازی می کنم بهم توجهی نمی کردید ولی وقتی بلند می شدم و سروصدا می کردم “توجه”می کردید.در حالیکه حالا می دانید که وقتی از ساکت نشستن و بازی کردنم خوشحال می شوید ، باید برای اون رفتار از “ابزارهای توجه” استفاده کنید. البته اگر می خواهید که تکرارشان کنم.اینطوری رفتارهای مثبتم بیشتر و بیشتر می شود و شما ها خوشحال و خوشحال تر.چراغ راهنمای زندگی و خانه مان را هم که شناختید و یاد گرفتید ، حالا می خواهم بیشتر در این مورد صحبت کنم که چرا اینها برای زندگیمان خیلی خیلی مهم اند.اول از همه اینکه باعث می شود که شما دوتا با دید و نظرات هم بیشتر آشنا شوید و تفاهم بین شما بیشترمی شود، در نتیجه همگی شادتریم و به هم نزدیک تر و من چون این تفاهم را حس می کنم ، آرامش بیشتری دارم و وقتی آرامش بیشتری دارم ، زندگی لذت بخش تر می شود.با واضح و مشخص شدن خواسته های شما که همان قوانین منزل ماست ، دیگه از بحث ها و توضیح دادن های تکراری راحت می شوید و فقط لازم است به چراغ راهنما اشاره کنید که برایم یادآوری شود که رفتارم جزء کدام چراغ بود و نتیجه انجام دادنش چه چیزی را به دنبال دارد.در نتیجه هم شماها آروم ترید (چون لازم نیست بحث کنید) هم من (چون جای بحث دیگه نیست).اگر هم بخواهم امتحان کنم و بحث کنم ، شما فقط لازم است همان جمله را تکرار کنید ، البته لطفا بدون عصبانیت ولی به صورت جدی.مثلامامان :”تو که می دونی،نگاه کن اینکار جزء کارهای خطرناکه، پس فکر می کنم برایت بهتر باشه انجامش ندی.”می بینی اصلا لازم نیست دیگه عصبانی بشید حتی وقتی هم بابا جون میاد خونه ،دیگه شما ازم شاکی نیستید چون در طول روز به حرف هاتون بهتر گوش داده ام.حتی در این مورد جدول رفتاری مسئولیت پذیری را هم یاد می گیرم.چون اگر کاری را انجام ندهم و جایی در جدول رفتاریم خالی بماند ، بابا امضاء نمی کند در نتیجه از جایزه هم خبری نیست.پس یاد می گیرم اصل زندگی “عمل و عکس العمل” است.پس اگرخوب رفتار کنم نتیجه ی خوبی دارد و اگر بد رفتار کنم نتیجه ی بدی هم در انتظارم است.یادگیری مسئولیت پذیری خودش یکی از بزرگترین و مهم ترین درس های زندگیم است و مهم ترین سرمایه ام در طول زندگیم خواهد بود.و چون این روش روی پاداش دادن برنامه ریزی شده است همه چیز برایم خوشایند تر است و احساس نمی کنم که باید دائما از خودم دفاع کنم و یا احساس کنم بهم ظلم میشود و یکی مرا درک نمی کند و…اما وقتی چراغ راهنما نباشد ، اتوماتیک وار اینها برایم دستور است ، بکن و نکن ها زیادند یعنی کنترل شدید که پیامدهایش برای دنیای کوچکم خیلی خیلی منفی می شوند.بخاطر دستورات زیاد محیط تکان خوردن و تجربه کردن برایم بسیار بسیار تنگ می شود ودر نتیجه جلوی همه ی افکارم گرفته می شود که نتیجه ی آن احساس منفی در من است چون نمی توانم تکان بخورم و یا فکری که به سرم می آید انجام بدهم، پس ترجیح می دهم برای اینکه صدمه نبینم حرکتی نکنم .حتی در مورد چیزی فکر هم نکنم.پس نتجه ها اینطوری می شوند:_بی انگیزه می شوم_خجالتی می شوم_دچار بی تفاوتی می شوم_هیچ هیجانی را نشان نخواهم داد.یعنی دیگر چیزی خوشحالم نمی کند._تلاش کردن لازم نیست _شماها به جای من و برای من فکر می کنید_برایم نتیجه گیری ها را انجام می دهید_ جلوی تجربه کردن های مرا می گیریدبه جای من تصمیم می گیرید. پس لازم نیست هدفی داشته باشم . انسان بی هدف هم انگیزه ای برای حرکت کردن و تلاش کردن ندارد . مامان و بابای عزیزم واقعا شماها یک بچه ی بی هدف و بی انگیزه می خواهید ؟؟؟


مامان جون سلام

یادته اون روزی که با هم رفتیم خرید و من دو سال و نیمم بود.همون روز که تو مغازه ماشینه رو می خواستم و شما گفتی نه ،من اول از بهترین سلاح یک بچه که گریه کردنه استفاده کردم و برای اینکه ساکت شوم و چون از دیگران خجالت کشیدی آنرا برایم خریدی که فقط ساکت شوم.این عمل تو یعنی”توجه” به گریه کردنم، پس منم تو دفتر زندگیم ثبت شد که برای به دست آوردن خواسته هایم باید گریه کنم.میدونید که من موجودی خودمحورم یعنی ذات ما بچه ها خود محوری است و برای زیبا و بهتر زندگی کردن باید همه جوره تلاشمان را بکنیم. حالا طبق عکس العمل خودت ،یعنی شما از “ابزارهای توجه” برای گریه کردنم استفاده کردید.از این به بعد وقتی خواسته ای دارم و شما قبول نمی کنید از تجربه ام که “گریه کردن” بود استفاده می کنم.زمانی که شما بخواهید به گریه کردنم توجه نکنید راه بعدی که امتحان خواهم کرد خود را روی زمین انداختن و پا کوبیدن و جیغ و داد کردن است.من احساس کردم و فهمیدم که شما بخاطر خجالت کشیدن از دیگران هم که شده، خواسته ام را برآورده می کنید.اگر می خواهید هم به خودتان و هم به من کمک کنید باید جلوی این رفتارها را بگیرید.چه طوری ؟کاری ندارد با کمی صبر و تحمل درست می شود.اول از همه مدتی با من خرید نروید و تمرینات را در منزل انجام دهید تا من تغییر کنم و تغییرات را یاد بگیرم. پس وقتی در منزل برای رسیدن به خواسته ام برنامه ام (که بخاطر عکس العمل شما ) یاد گرفتم و اجرا می کنم ، شما به چراغ راهنمای رفتاری نگاه می کنید:آیا گریه کردنم و یا جیغ زدنم خطرناکه؟ نه،پس قرمز نیست تنبیه هم لازم نیست.آیا پا کوبیدن و خود را به زمین زدن خطرناکه؟ نه ، پس قرمز نیست تنبیه هم لازم نیست.آیا رفتاری پسندیده و زیباست؟ نه ، پس سبز هم نیست.پاداش هم لازم نیست.پس می ماند کلید تربیت در مقابل رفتارهایی که نمی پسندید ،زرد = بی توجهی.برای همین می گویم اول از فضای منزل شروع کنید چون معلومه اگر بچه سالمی باشم ، مقاومت خواهم کرد.در زمینه ی توجه طلبی ،استقامت من کودک ،از شما بزرگسالان بیشتر است و این بی توجهی به رفتار ناپسند را باید بفهمم.چند بار امتحان خواهم کرد اگر جواب همان بی توجهی بود پس قضیه حل می شود، وقتی قضیه بهتر شد میتوانیم با هم برویم خرید.اگر رفتار منفی را تکرار کردم که کلید همان بی توجهی است حتی در مغازه از دیگران هم خواهش کنید توجهی نکنند. اگر رفتار منفی را تکرار نکردم ، وقتی کارتون تموم شد برایم بدون سوال کردن یک آبنبات یا یک چیز کوچولو موچولو بگیرید و بهم بگویید ،این برای تشکر از رفتار عالیت است که مرا خیلی خیلی خوشحال کرد. برای همین می خواستم من هم تو را خوشحال کنم و بهت بگویم که خرید کردن با تو خیلی خوبه ، ممنون که با من اومدی. لطفا این تجربه مثبت را شب برای پدرم البته با صدای بلند که من هم بشنوم تعریف کنید ، که چقدر امروز بهمون خوش گذشته و شما چقدر راحت به تمام کارهایتان رسیدید و … در خرید بعدی ، بعد از اتمام خرید، بدون برنامه دو چیز کوچک را انتخاب کنید و از من بپرسید کدومش را می خواهی ؟ این یا آن؟ اینطوری نه بحث جدید پیش می آید نه ناراحتی. چون می دونید که برای ما بچه ها اندازه ،معیار است هرچه بزرگتر، بهتر