مامان جون سلام 9
نوامبر 8, 2017
مامان جون سلام 11
نوامبر 23, 2017

مامان و بابای عزیزم

با شناخت “توجه” و “ابزارهای توجه” حالا می توانید توجه درست در مقابل رفتارهای درستم را انجام دهید ، در نتیجه خودتان هم آرام تر هستید.چون می دانید که تا به حال اشتباهی از این “ابزارهای توجه”برای رفتارهای منفی من استفاده می کردید.

مثلا وقتی آروم و ساکت نشستم و دارم بازی می کنم بهم توجهی نمی کردید ولی وقتی بلند می شدم و سروصدا می کردم “توجه”می کردید.در حالیکه حالا می دانید که وقتی از ساکت نشستن و بازی کردنم خوشحال می شوید ، باید برای اون  رفتار از “ابزارهای توجه” استفاده کنید. البته اگر می خواهید که تکرارشان کنم.

اینطوری رفتارهای مثبتم بیشتر و بیشتر می شود و شما ها خوشحال و خوشحال تر.

چراغ راهنمای زندگی و خانه مان را هم که شناختید و یاد گرفتید ، حالا می خواهم  بیشتر در این مورد صحبت کنم که چرا اینها برای زندگیمان خیلی خیلی مهم اند.

اول از همه اینکه باعث می شود که

شما دوتا با دید و نظرات هم بیشتر آشنا شوید و تفاهم بین شما بیشترمی شود، در نتیجه همگی شادتریم و به هم نزدیک تر و من چون این تفاهم را حس می کنم ، آرامش بیشتری دارم و وقتی آرامش بیشتری دارم ، زندگی لذت بخش تر می شود.

با واضح و مشخص شدن خواسته های شما که همان قوانین منزل ماست ، دیگه از بحث ها و توضیح دادن های تکراری راحت می شوید و فقط لازم است به چراغ راهنما اشاره کنید  که برایم یادآوری شود که رفتارم جزء کدام چراغ  بود و نتیجه انجام دادنش چه چیزی را به دنبال دارد.

در نتیجه هم شماها آروم ترید (چون لازم نیست بحث کنی) هم من (چون جای بحث دیگه نیست).

اگر هم بخواهم امتحان کنم و بحث کنم ، شما فقط لازم است همان جمله را تکرار کنید ، البته لطفا بدون عصبانیت ولی به صورت جدی.

مثلا

مامان :”تو که می دونی،نگاه کن اینکار جزء کارهای خطرناکه، پس فکر می کنم برایت بهتر باشه انجامش ندی.”

می بینی اصلا لازم نیست دیگه عصبانی بشید حتی وقتی هم بابا جون میاد خونه ،دیگه شما ازم شاکی نیستید چون در طول روز به حرف هاتون بهتر گوش داده ام.

حتی در این مورد جدول رفتاری مسئولیت پذیری را هم یاد می گیرم.چون اگر کاری را انجام ندهم و جایی در جدول رفتاریم خالی بماند ، بابا امضاء نمی کند در نتیجه از جایزه هم خبری نیست.پس یاد می گیرم اصل زندگی “عمل و عکس العمل” است.

پس اگرخوب رفتار کنم نتیجه ی خوبی دارد و اگر بد رفتار کنم نتیجه ی بدی هم در انتظارم است.

یادگیری مسئولیت پذیری خودش یکی از بزرگترین و مهم ترین درس های زندگیم است و مهم ترین سرمایه ام در طول زندگیم خواهد بود.

و چون این روش روی پاداش دادن برنامه ریزی شده است همه چیز برایم خوشایند تر است و احساس نمی کنم که باید دائما از خودم دفاع کنم و یا احساس کنم بهم ظلم میشود و یکی مرا درک نمی کند و…

اما وقتی چراغ راهنما نباشد ، اتوماتیک وار اینها برایم دستور است ، بکن و نکن ها زیادند یعنی کنترل شدید که پیامدهایش برای دنیای کوچکم خیلی خیلی منفی می شوند.

بخاطر دستورات زیاد محیط تکان خوردن و تجربه کردن برایم بسیار بسیار تنگ می شود ودر نتیجه جلوی همه ی افکارم گرفته می شود که نتیجه ی  آن احساس منفی در من است چون نمی توانم تکان بخورم و یا فکری که به سرم می آید انجام بدهم، پس ترجیح می دهم برای اینکه صدمه نبینم حرکتی نکنم .حتی در مورد چیزی فکر هم نکنم.

پس نتجه ها اینطوری می شوند:

_بی انگیزه می شوم

_خجالتی می شوم

_دچار بی تفاوتی می شوم

_هیچ هیجانی را نشان نخواهم داد.یعنی دیگر چیزی خوشحالم نمی کند.

_تلاش کردن لازم نیست چون :

_شماها به جای من فکر می کنید

_شما ها برای من فکر می کنید

_برایم نتیجه گیری ها را انجام می دهید.

_جلوی تجربه کردن های مرا می گیرید.

_برایم تصمیم می گیرید

_به جای من تصمیم می گیرید.

پس لازم نیست هدفی داشته باشم. انسان بی هدف هم انگیزه ای برای حرکت کردن و تلاش کردن ندارد.

مامان و بابای عزیزم واقعا شماها یک بچه ی بی هدف و بی انگیزه می خواهید ؟؟؟؟

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *