مجله روانشناسی

"Shadi Child Co."

      فروشگاه اینترنتی پازل  و اسباب بازی

گاهی اوقات از روی دوست داشتن و برای محافظت از بچه هایمان دروغ میگوییم. اما این را بدانیم که دروغ گفتن هیچ مزیتی برای بچه ها ندارد و فقط و فقط انها را تبدیل به یک آدم دروغگو میکند. و مطمئنن هیچکدام از ما چنین چیزی رو نمیخواهیم. پس دروغ گفتن را متوقف کنیم و هم با خودمان و هم با فرزندانمان صادق باشیم.به جای دروغ به بچه توضیح بدهید که به عنوان مثال چون میخواهیم مسافرت برویم نمیتوانیم برای سینما پول خرج کنیم. به انها بفهمانید که گاهی اوقات برای رسیدن به  یک سرگرمی خاص باید بعضی چیزها  را  فدا کرد . با این کار نه  تنها درس زندگی به  او دادید بلکه دروغگو  هم نشدید . به

جای دروغ ، دانستن حقیقت راه بهتری برای رشد و  تربیت کودکان است . همه  پدر و مادرها میخواهند که این اعتماد را داشته باشند،اما ناخواسته با دروغ های کوچکی که میگویند و متوجه انها ها نیستند این اعتماد را کم رنگ میکنند

چرا انگیزه دادن به کودکان اینقدر سخت است؟ ما پدر و مادرها اغلب، باورِ نادرست و خنده‌داری داریم که فرزندانمان به حرف‌های ما توجه نمی‌کنند مگر آنکه گوش‌شان را بپیچانیم. ولی واقعیت این است که تلاش‌های شما برای ایجاد انگیزه در فرزند‌تان، احتمالا نتیجه‌ی منفی دارند. شما نمی‌توانید فرزندتان را مجبور کنید که به درس خواندن اهمیت بدهد، فقط به این دلیل که برای شما مهم است، و ممکن است با این کار مانع از ایجاد انگیزه در او بشوید. بدتر از همه این است که فشار و تلاش برای ایجاد انگیزه در کودک، معمولا تبدیل به جنگِ قدرت می‌شود.والدین، اغلب خودشان را مسئول عاقبت فرزندان در زندگی می‌دانند، ولی باید بدانید که هرگز این‌طور نیست و در نهایت، خود فرزند، مسئول انتخاب‌هایش است. ولی از آنجا که فکر می‌کنیم موفقیت فرزندان به ما بستگی دارد ، وارد حوزه‌ای می‌شویم که به آن تعلق نداریم. به ما آموخته‌اند که باید به طریقی ، فرزندمان را کنترل کنیم ، بنابراین

بیشتر ما،بدون فکر کردن، وارد حریم آنها می‌شویم.ما فکر می‌کنیم که باید به کودکان انگیزه بدهیم تا چیزهای خاصی را در زندگی بخواهند، ولی این کار فقط موجب می‌شود تا آنها در برابر ما واکنش نشان بدهند

والدین می‌توانند با عشق و محبت صحیح و آموزش اصولی به کودکان کمک کنند تا یه عنوان افرادی شجاع و قوی بزرگ شوند. تربیت فرزند شجاع بدون این که به دیگران بی‌ادبی کند و شجاعت و گستاخی را اشتباه نگیرد، کار چندان سختی نیست. شاید گاهی دانستن این که کودک شما از چه چیزی می‌ترسد و دقیقا چه موقعیتی است که باعث ایجاد حس ترس و نگرانی در او می‌شود، سخت باشد. بعضی از بچه‌ها از سگ یا حیوانات دیگر می‌ترسند و برخی دیگر با قرار گرفتن در محیطی جدید مانند مدرسه یا ورزشگاه دچار استرس و ترس شدید خواهند شد.تربیت فرزند شجاع قواعد و اصولی دارد و باید بدانید که ترس‌ها در هر کودکی با دیگری متفاوت است و هر کودکی نسبت به یک چیز متفاوت عکس العمل نشان می‌دهد. مهم‌ترین نکته برای تربیت فرزند شجاع شناخت راه‌ حل‌های هوشمندانه و اصولی برخورد با این ترس‌ها است. یکی از بهترین راه‌های برخورد اصولی با ترس

در کودکان «همدلی» کردن با آن‌ها است. هرگز به حال کودک تاسف نخورید و برای او دلسوزی نکنید، کودکان خیلی خوب تفاوت همدلی و دلسوزی را می‌فهمند

كودك  هر انساني ، منحصر به فرد است  و مي تواند  مانند يك قهرمان بدرخشد. اگر با  عشق  از او حمايت كنيد و باورش  كنيد، هرگز دچار احساس كمبود و حقارت كه مانع موفقيت است ،نخواهد شد. در عوض خود دوستي و اعتماد به نفس در او تقويت خواهد شد كه هر دو از لوازم آزاد كردن توان بالقوه است.با تقويت خود دوستي، اعتماد به نفس در كودك مهيا مي شود.اگر شما  فرزندتان را باور كنيد ،او نيز خود را باور خواهد كرد.فرزند شما از همين حالا هم از تيز هوشي فطری برخوردارست . زيرا استعداد داشتن قدرت ذهني خارق العاده بالقوه در مغز وجود دارد.كودك شما از توان بالايي براي اختراع كردن برخوردار است و موهبت داشتن ذهني با تخيلات و خلاقيت هاي رنگي و قوي به او عطا شده است .اعتماد ، حمايت

.داده هاي ذهني ، اعتقاد شما  به فرزندتان امكان می دهد  همه اين ويژگيهایش را با موفقيت  بروز  دهد


بچه ها در سنین پایین تر بسیار مستعد یادگیری هستند.الگوپذیری کودکان از والدین مهمترین عامل در شکل‌گیری رفتار کودک می‌باشد. کودکان از محیط و رفتار والدینشان یاد می‌گیرند،نه از توصیه‌های والدین.کودکان در این سنین به بزرگترهای خود نگاه می کنند، کارهای آن ها را یاد می گیرند و به سرعت تکرار می کنند.کودکان آنگونه می‌شوند که والدینشان هستند، آنچه که در جلوی کودک انجام می‌دهید یا می‌گویید بر تفکر و رفتار او اثر می‌گذارد چون شما الگوهای کودک محسوب می‌شوید. پتانسیل کودک برای مشاهده و تقلید کیفیت شگفت انگیزی دارد.دانشمندان به این ویژگی کودک الگوپذیری می‌گویند.کودکان حرف زدن را از طریق مشاهده و تقلید کردن یاد می‌گیرند، همچنین نگرش‌هاو ترجیحات شخصی و حتی برخی از عادات را از این طریق می‌آموزند.بنابراین والدین بر یادگیری کودکان نفوذ زیادی دارند و لازم است که در مورد رفتار خود به دقت فکر کنند. به همین دلیل توصیه می شود که  الگوی خوبی برای کودکان و فرزندانمان باشیم

تنبیه کم اثرترین ابزار یادگیری و اصلاح رفتار است.تکالیف زیاد به ویژه جریمه کردن از ارزش یادگیری تهی است و سبب بی میلی تحصیلی میشود.در تنبیه، باید عمل کودک نکوهش شود، نه شخصیت او.بهترین روش کاهش رفتارهای «نادرست» این است که برای رفتارهای «درست» تقویت مثبت فراوانی ایجاد کنید. تقویت مثبت شامل تمام پیامدهای خوشایندی است که در پی رفتار می‌آیند و تکرار آن رفتار را تقویت می‌کنند. به جای تنبیه رفتارهای نادرست کودک، سعی کنید مچ او را در زمان‌هایی که کارهای خوب می‌کند بگیرید.از کارهای خوبش تقدیر کنید، این توجه مثبت را به دفعات و به صورت همیشگی انجام دهید. در عین حال مطمئن شوید که کودک در پی کار نادرستی که انجام می‌دهد پاداشی نمی‌گیرد. برای مثال از انجام تکالیف یا وظایفش در منزل معاف نمی‌شود یا از دیگران توجه دریافت نمی‌کند.پدرومادر خوب از روش‌های غیرخشن و متناسب با سن کودک برای تربیت او استفاده می‌کنند. والدین علاوه بر اینکه باید الگوی مثبتی برای کودکانشان باشند باید در صورت مشاهده‌ی رفتار نادرست با ایجاد انگیزه برای انجام کار درست، بازداشتن کودک از کار نادرست و غلط  و تعیین حد و مرزی محکم و منطقی به او پاسخ دهند

اگر مادران کودک درون‌شان شیطنت کند، زندگی در خانه جریان می‌یابد، اگر خنده، اگر شادی، اگر شوخی، اگر بازی کنند همه اهل خانه را به زندگی نوید می‌دهند. انتقال شادی از پدران و مادران به کودکان میسر است. کودکان همین چند سال را برای شادی و بازی وقت دارند، کودک شاد امروز، انسان موفق و خوشبخت فرداست

اگر والدین بخواهند فرزند را به حال خود رها کنند دائما باید شاهد بینظمی های وی باشند و اگر هم دائما کارهای فرزند را بر عهده بگیرند او هیچگاه مستقل شدن را نمی آموزد.اولین کاری که باید بکنید این است که مسئولیت را نه به‌عنوان یک بار بلکه به‌عنوان یک لذت برای کودکتان تعریف کنید.همه‌ی بچه‌ها خود را به عنوان فردی مسئولیت پذیر و قدرتمند می‌بینند و فکر می‌کنند توانایی انجام هر کاری را دارند. آنها برای داشتن اعتماد به نفس و برای معنی دادن به زندگیشان به این اطمینان نیاز دارند.کودکان نمی‌خواهند فقط نازپرورده باشند. آنها هم مانند ما نیاز دارند که احساس کنند برای دنیا مهم هستند و کارهایشان تأثیر مثبتی بر روی دنیا می‌گذارد.پس نیازی نیست کاری کنید که فرزندتان با مسئولیت پذیری کارهایش را انجام بدهد،فقط کافی‌ است به او یاد بدهید این قدرت را دارد که تأثیر مثبتی روی دنیا بگذارد.در نهایت کودکان  همان‌قدر که آنها را تشویق کنید، مسئولیت پذیر می‌شوند

دعوای والدین باعث می شود تا فرزندان در برابر استرس بسیار ضعف نشان دهند و همین امر باعث می شود تا سلامت روانی آن ها تحت تاثیر قرار گیرد. طبق تحقیقات انجام شده توسط محققان دعوای میان والدین که منجر به طلاق آن ها شود باعث می شود تا فرزندان از مشکلات روانی رنج ببرند و در خوشبختی آینده آن ها تاثیر منفی بگذارد.الگوهای رفتاری ناسازگار در بچه ها زمانی شکل می گیرد که می خواهند خود را با دعواها و مشاجرات پدر و مادر وفق دهند. آنها گریه می کنند، علائمی از ترس نشان می دهند، در دعوای والدین دخالت می کنند و فرار میکنند.کودکانی که از نظر هیجانی کمتر احساس امنیت داشتند مشکلات روانی بیشتری داشتند، مانند علائم افسردگی و اضطراب و نیز مشکلات رفتاری.دعواهای متعدد در بین والدین موجب می شود قادر به کنترل فرزندان خود نباشند . اغلب کودکان نمی توانند درک کنند که ممکن است والدین با یکدیگر دعوا و بحث کنند ولی همچنان یکدیگر را دوست داشته باشند. گاهی دعوا کردن دراین کودکان حساسیت و اضطراب را به همراه خواهد داشت و تاثیر بسزایی در اعتماد بنفس و عزت نفس کودک دارد

دوران ابتدایی برای دانشمند شدن کودکان نیست،بلکه برای چشیدن طعم خواندن و نوشتن است.با سخت گیری و ایجاد استرس این لذت را از کودکان نگیرید.دوره دبستان،دوره آرامش قبل از طوفان نام دارد،چون کودک در این مرحله به ثبات و آرامش دست می یابد. در این مقطع شخصیت کودک به تدریج رشد و تکامل پیدا می کند و هیچ گونه بحران هویت و اختلال عاطفی در کودکان بهنجار مشاهده نمی شود . این مرحله ، دوره عقل و دانایی است و به آن دوران ” بلوغ کودکی ” اطلاق می شود ، یعنی در مرحله کودکی ، نوعی بلوغ محسوب می شود

عشق بی قید و شرط یعنی عشق کاملی که فرزندتان را برای آنچه که هست میپذیرید و تایید میکنید نه برای کاری که انجام میدهد.کودک باید احساس کند پدر و مادرش او را دوست دارند، همان‌طور که هست و همان‌طور که رفتار می‌کند او را می‌خواهند. البته پدر و مادر باید ویژگی‌های خاص و منحصر به‌ فرد کودک را نیز به او یادآوری کنند و نشان دهند که متوجه خصوصیات خاص و مثبت او هستند، اما این نباید باعث شود که فقط برای داشتن چنین ویژگی‌هایی کودک را دوست داشته باشند. عشق بی قید و شرط باعث ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس دایمی و خود ارزشمندی و خود باوری در کودک می شود. کودکانی که محبت واقعی می بینند حس نیرومندی از امنیت دارند و کمتر محتاج محبت هستند.در واقع سالم ترین افراد کسانی هستند که عشق خود را به راحتی به دیگران ابراز می کنند.زیرا با عشق و محبت صریح و بی قید و شرط والدین خود بزرگ شدند

به بچه ها فرصت دهید تا توانایی‌های خود را بیازمایند.آنها باید بتوانند مستقل عمل کنند.نگران خطاهایش نباشید هر تجربه برای کودک آزمونی است تا در آینده بهتر عمل کند.کسب استقلال و مهارت در کودکان از سال های اولیه تولد او شروع می شود و بچه ها به طور طبیعی و غریزی دوست دارند کارهایشان را خودشان انجام بدهند و یاد بگیرند.استقلال وعزت نفس ارتباطی عمیق با یکدیگر دارند. خود ما وقتی وظایفی را که زندگی بر عهده مان قرار داده انجام می دهیم، خود را با دیدی مثبت تر ارزیابی می کنیم. وقتی مهارت های جدید می آموزیم ، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنیم و  احساس ارزش قائل شدن برای شخصیت خودمان بیشتر در ما رشد میکند

خیالپردازی در کودکان به منزله مرحله ای از رشد اجتماعی آن ها محسوب می شود. میزان خیالپردازی در کودکان مختلف متفاوت است و اصلا به منزله ی دروغ نیست.دنیای کودکی یکی از بهترین دوره‌های زندگی هر فردی است چون در این دنیای رنگارنگ همه چیز دوست‌داشتنی و روشن است و کمتر دغدغه‌ای در آن وجود دارد.یکی از مسائلی که خیلی از کودکان با آن برخورد دارند، این است که گاهی خود را به جای یک شخصیت خاص می‌بینند و همین مساله اگر طولانی شود موجب نگرانی والدین می‌شود،در صورتی که باید بپذیریم تخیل و همذات‌پنداری بخشی از دنیای کودکان است و کودکان نیازمند توجه کافی از سوی والدین خود هستند

تشویق کردن و احساس خوب داشتن را فرزندانمان باید در محیط خانه یاد بگیرند.والدین باید در خانه یکدیگر را تشویق کنند تا فرزندان بشنوند و ببینند.بهتر است که در خانه از هر فرصتی برای شاد‌ بودن استفاده کنیم. می‌توان به بهانه‌های مختلف جشن و سرور مختصری برپا کرد. بهتر است این اندیشه را به فرزندان خود منتقل کنید که خندیدن و شاد‌بودن دلیل نمی‌خواهد. هیچ‌گاه شادی را در ذهن آنها با داشتن امکانات خاص پیوند نزنید و شرطی نکنید، در‌غیر اینصورت آنها همیشه برای شاد بودن شرط و شروط خواهند گذاشت

کودکانی که مورد تنبیهات فیزیکی قرار گرفتند، در آینده از همین روش در تربیت فرزندانشان استفاده میکنند.با تنبیه ناخودآگاه این آزار جسمی را به نسل بعدی انتقال میدهیم.والدینی که برای کنترل شرایط ،فرزند خود را کتک می‌زنند معمولاً خودشان در مورد خودشان حس خوبی ندارند، زیرا خود آن‌ها نیز در عمق ضمیر خود می‌دانند که روش تربیتی صحیح در پیش نگرفته‌اند. معمولاً اینگونه والدین در مواجهه با شرایط دشوار و زمانیکه نمی‌دانند باید چه واکنشی نشان دهند سر کودک خود فریاد می‌زنند و یا از تنبیه بدنی استفاده می‌کنند. اما پس از اینکار و با دیدن نتایج منفی،از این کار خود پشیمان می‌شوند. همه پدر و مادر‌ها می‌دانند که بهترین وسیله برای کنترل فرزندان و تربیت آن‌ها عشق و صمیمیتی است که بین آن‌ها وجود دارد. با از بین رفتن این محبت و تبدیل آن به نفرت و ترس، نه تنها فرایند تربیت کودک ساده‌تر نمی‌شود،بلکه دشوار‌ترخواهد شد.استفاده از خشونت جایگاه پدر یا مادر را در خانواده بی‌ارزش می‌کند

کنجکاوی حسی است ذاتی که از همان ماه‌های اولیه تولد در انسان بروز می‌کند و در پی آن کودک می‌تواند محیط و آدم‌های اطراف خود را بیشتر بشناسد. در حقیقت انسان به طور ذاتی در پی کشف هر پدیده‌ مبهم و نهانی است. از آنجا که در هر مرحله از رشد، ابهامات فرد متفاوت است، شکل پاسخ دادن به آن‌ها هم فرق می‌کند. به دلیل اینکه این حس در بسیاری از انسانها به ویژه از زمان کودکی وجود دارد،کودک به عنوان یک موجود تازه‌وارد به این دنیا، پر از کنجکاوی است. همین ویژگی باعث می‌شود، نسبت به ساده‌ترین پدیده‌های اطراف توجه نشان ‌دهد.رفتار کنجکاوانه در تمام کودکان وجود دارد اما بسته به شرایط ژنتیکی و محیطی، این رفتار در کودکان مختلف، با هم متفاوت است . در این زمینه علاوه  بر هوش و استعداد ذاتی کودک ، مدل تربیتی و طرز برخورد  والدین با این حس هم بسیار تأثیرگذار است . بنابراین

می‌توان با رسیدن به درک و دیدگاه صحیح نسبت به حس کنجکاوی ، آن را به شکل صحیحی در کودک پرورش داد

متاسفانه امروزه والدین به راحتی تلفن همراه خود را در اختیار نوجوان، کودک و حتی نوزاد خود قرار می دهند.محققان معتقدند تلفن‌های همراه خطر ابتلا به تومورهای مغزی را در کودکان و نوجوانان افزایش می‌دهد. این درحالی است که کودکان و نوجوانان بیش از سایرین مدت زمان زیادی را به مکالمه با گوشی تلفن همراه خود هستند.از آنجا که کودکان و به‌ویژه زنان باردار بیش از سایر افراد آسیب پذیرند، احتمال می‌رود تشعشعات منتشر شده از گوشی‌های موبایل به لحاظ فیزیکی روی بدن و مخصوصا مغز کودکان تاثیر بگذارد.بچه ها خیلی زود به تماس با دوستانشان در دنیای مجازی، بازی با تلفن همراه،نگاه کردن به فیلم یا انیمیشن در گوشی ها و جستجو کردن و گشتن در اینترنت عادت می کنند و تمام این موارد به سلامتی جسمی و روحی آنها آسیب می زند . والدین باید استفاده از موبایل را به کودکان  آموزش دهند و  در تأثیرگذاری بر کودکانشان توانمند باشند . کار سختی است ، اما ممکن است

برای کمک به رشد مغز فرزندانتان از موسیقی بهره بگیرید. هر چند سن کودک شما اجازه نمیدهد که بتواند از کلاسهای منظم موسیقی برای او استفاده کنید، اما میتوانید دنیای او را پر از موسیقی کنید. با همدیگر به موسیقی های مختلف گوش دهید، او را تشویق کنید که با اواز خواندن و رقصیدن  و یا  با نواختن موزیک با کمک پیانوی اسباب بازی یا وسایل خانگی دیگر شما را همراهی کند.کودکانی که به نواختن موسیقی می پردازند نسبت به کسانی که چنین مهارتی را ندارند دارای  توانایی بیشتری در مهارت های خواندن  و درک ریاضیات هستند .  مخصوصا  کودکانی که  به تمرین پیانو  می پردازند

هوش بیشتری را در این 2 مورد نسبت به دیگر همسالان خود دارند

 

لحن و طرز بیان جملات دستوری باید با دیگر جملاتمان فرق داشته باشد.لازمه فرزند پروری ،داشتن صبر و حوصله و تحمل و احترام به فرزندان است .باید از خود بپرسیم چگونه دستور دهیم که خدشه ای به روان و شخصیت کودک وارد نشود وقتی به کودک خود دستور می دهید ، مراقب باشید که خلاقیت کودک ، استعداد کودک و  اعتماد به نفس او تخریب نشود و نشان دهید که او را دوست دارید .اگر به کودک فشار تربیتی وارد کنید ، تعادل روانی او به هم می خورد ، یا  گوشه گیر  می شود و  دست به کاری نمی زند ، یا بی خیال همه چیز می شود و  ممکن است در این موقع با مقوله

 لجبازی در کودک  هم مواجه شوید


خشونت کلامی از خشونت بدنی، آسیب بیشتری برای کودک در بر دارد. دامنه خشونت لايه های گسترده ای از رفتار انساني را در بر مي گيرد. ازجمله لايه های زيرين خشونت، خشونت كلامي است كه شامل توهين، تحقير، تهمت، غيبت، برچسب زدن و تمسخرمی باشد. اگر چه همه مصاديق اين نوع خشونت اصطلاحا جرم ناميده نمي شود، ولي زمينه را براي خشونت های فيزيكي

و كج رفتاری های اجتماعي در روابط بين شخصی فراهم مي كند.رابطه امن والد ـ فرزندی یک عشق بی‌قید و شرط برای مراقبت و نگهداری است. در رابطه عاطفی سالم با کودک، شما پیوندی عمیق و مثبت با کودک ایجاد می‌کنید. والدینی که واقعا فرزندشان را دوست دارند اشتباه  کودک را با ارائه  یک الگوی رفتاری درست اصلاح می‌کنند . آنها  کودک را بخاطر اشتباه، تحقیر نمی‌کنند و او را

نادیده نمی‌گیرند. پیام آنها به فرزندشان این است: رفتارت را نمی‌پسندم اما همچنان دوستت دارم

بیشتر والدین دنیای کودک را دنیایی پر از شور و نشاط و بدون هرگونه استرس و نگرانی می‌دانند و از آنجا که خودشان از فرزندانشان محافظت و مراقبت کرده و نیازهایشان را تامین می‌کنند، خیلی به عوامل استرس‌زا توجه ندارند.استرس در کودکان کم‌سن و سال می‌تواند به صورت‌ مکیدن شست، ناخن جویدن،شب ادراری و... باشد اما در کودکان بزرگ‌تر می‌تواند به شکل‌ پرخاشگری، بدزبانی،دروغ گفتن، بی‌نظمی، نداشتن اعتماد به دیگران و... باشد.کودکان به ویژه خردسالان شاید بدانند که احساس ناراحتی یا خشم و عصبانیت دارند، اما ممکن است ندانند که احساس استرس یا اضطراب دارند. گاهی اوقات ما والدین تصور می کنیم که استرس های درونی ما را کودکانمان به هیچ وجه ندارند، اما واقعیت این است که کودکان نیز احساسات مربوط به خود را دارند و مطابق با شرایط سنی شان از احساسات زیادی برخوردارند. آنها هم همانند بزرگسالان استرس را احساس می کنند و چنانچه از نحوه برخورد با آن آگاهی کامل نداشته باشند، بدون شک دچار آسیبهایی خواهند شد.نکته حائز اهمیت،داشتن آگاهی کافی والدین است. آنها باید به کودکان آموزش دهند که چگونه احساسات و عواطف خود را شناسایی و با والدین خود در میان بگذارند.با توجه به تجربیات پدر و مادر این امکان  وجود دارد که از  راه های سالم با این مشکل برخورد کنند

شخصیت انسان در دوران کودکی از طریق بازی و تعامل و رابطه اجتماعی با همسالان و همبازی‌ها و دوستانش شکل می‌گیرد و طی این تعامل، خودش و عواطفش را می‌شناسد و الگوهای روابط بین فردی را می‌آموزد. به حالت نسبتا پایداری که کودک بیشتر اوقات به تنهایی بازی کند و در جمع همبازی‌ها و همسالان شرکت نکند، گوشه‌گیری گفته می‌شود.برای درمان ابتدا باید مشخص شود، علت کمرویی کودک و نوع آن کدام است. علاوه بر آن، از روش‌های رفتار درمانی برای شکل‌دهی کودک استفاده می‌شود.عارضه ی خجالت،مواقعی پیش می آید که کودک در موقعیت های ناآشنا قرار گیرد یا هنگام تعامل و گفت و گو دچار اضطراب و ناراحتی های عصبی شود یا زمانی که کودک به طریقی مورد توجه دیگران قرار گرفته است در آن حالت بی نهایت ناراحت و خشمگین می شود .معمولا کودکانی که خجالتی هستند بیشتر شاهد بازی بچه های دیگر بوده و کمتر در بازی شرکت می کنند . قبل از هر چیز والدین باید مراقب رفتار خود باشند و به جای دامن زدن به خجالتی و کم رو بودن کودک ،علل کمرویی او را

شناسایی کرده و در پی برطرف کردن آن باشند 

بازی، فعالیتی طبیعی، لذت بخش، شگفت انگیز و پر رمز و راز است. بازی وسیله ای برای بیان احساسات، برقراری ارتباط، توصیف تجربیات، آشکار کردن آرزوها، رسیدن به خودشکوفایی، خودآگاهی و خودکار آمدی است.بازی کردن برای کودکان اثرات بسیار خوبی دارد مثلا برای پرورش روح و آرامش کودکان بسیار تاثیر گذار است. بسیاری از پزشکان پیشنهاد میکنند که کودکانی که عصبانی هستند را به بازی کردن اجبار کنید تا هم آرام شوند و هم کم کم روحشان به این موضوع عادت کند.والدین میتوانند در بازی کردن بچه ها به انها کمک کنند و در سایه ی آن درس اخلاق،ضوابط،مقررات و راه و رسم زندگی را به فرزندشان نشان دهند.کودکان در بازی کردن متوجه میشوند که برای رسیدن به چیزی باید تلاش کنند،آرامش خود را حفظ کنند و صبور باشند. چرا که غیر از این باشد

بازیشان خراب خواهد شد

قشنگترین ،مفیدترین  و بهترین زمان با هم بودن با فرزندتان زمان قبل از خوابش است شما خودتان میتوانید این زمان را موثر، شادی بخش،مفید، برایش برنامه ریزی کنید. مراسم شب همیشه در یاد  بچه ها خواهد ماند و بهترین صحبت ها همان شب ها صورت میگیرد.نباید تلاش برای خواباندن کودک تبدیل به درگیری شود. خواباندن کودک حتی در تعطیلات آخر هفته باید روال عادی خود را داشته باشد . برای آرام  کردن افکار کودک  و  کمک به خواب بهتر او می‌توانید در نور کم برای او کتاب بخوانید . اتاق خواب باید تاریک

خنک، ساکت و بدون وسایل دارای نمایشگر مانند تلویزیون باشد

مامان جون سلام

مامان جون من تو را خیلی دوست دارم و تا هفت سالگی که وارد مدرسه بشوم تمام دنیای مرا تو و بابا تشکیل می دهید.با تو عشق و محبت درونم را پرورش می دهم و با بابا با قوانین آشنا می شوم و یاد می گیرم که باید قوانین را رعایت کنم تا اتفاق بدی برایم نیافتد وقتی تو نمی بینی که من کوچک هستم و چیزی بلد نیستم و یا خیلی چیزها را نمی توانم رعایت کنم،به دلیل این است که نمی دانم و یا مثل تو فکر نمی کنم.می دانم که عصبانی می شوی ولی سعی کن تو سرم نزنی،سرم داد نکشی و ایرادم را بارها و بارها جلوی چشمم نیاری وقتی سرم داد می زنی ،برای تو داد زدنه فقط،ولی برای من خرد شدنه.خیلی خیلی رنج می کشم وقتی صدایت بیش از حد بلند و نگاهت بیش از حد خشمگین است.چون وقتی داری سرم داد می زنی نمیتوانی صورتت را ببینی و چون دنیای من فقط از بودن تو و بابا تشکیل شده،تو را که اینطور می بینم و می شنوم،در درونم اتفاقات بدی می افتد.من احساس بی لیاقتی ،بی کفایتی،بی ارزشی،نا توانی می کنم و در اصل اصلا نمی توانم به موضوع حرف هایت گوش بدهم ونمیشنوم تو چه می گویی.کاشکی می توانستی داد نزنی که من اینقدر آزار نبینم.می توانی وقتی عصبانی هستی ،قاطع ، محکم و با کمی صدای بلندتر از معمول حرفت را بزنی، این برایم کافیست

مامان جون سلام

می دونم می دونم!! چون اون کاری که خواسته شما بود در اون لحظه که می خواستی، انجام ندادم.اما به این خاطر نبود که اذیت کنم لحظه های زندگی من با خیلی چیزهای جدید دیگر پراست چون همه چیز،هرحرکتی،هرصدایی برایم تازگی دارد.بنابراین امکان دارد در اون لحظه ای که شما ازم انتظاری داری،من با افکارم کاملا جای دیگری باشم و اصلا نشنوم که چه میگویید.مامان جون شما دیگه بزرگ شدی،خیلی چیزها در زندگیت جاشون و ترتیبشان معلومه.ولی در دنیای کوچک من، هر چیزی لحظه ای اتفاق می افتد، چون هنوز کوچک هستم و تجربیات شما را ندارم،هر فکری که تو سرم می آید باید همان موقع انجام بدم و به چیز دیگری نمی توانم فکر کنم.دست خودم نیست.برای همین عیب هم نیست، نه لجبازی ، نه حواس پرتی و نه …. اینها همه کلمات دنیای بزرگسالان است.در دنیای کوچک من اصلا این واژه ها وجود ندارند.اگر بچه سالمی باشم، پر تحرک،کنجکاو و تشنه ی یادگیری ام.در دنیای من، کنجکاوی نشانه سلامت روح است که البته شما بزرگترها اسمش را خرابکاری می گذارید.خیلی چیزها ممکن است از دید شما مهم نباشد ولی برای من که دارم همه چیزهایی که شما بلدی را تازه یاد می گیرم، خیلی مهم هستند.من باید بتوانم در کنار شما و بابا تجربیات خودم را داشته باشم.فقط کارهایی که خطرناک هستند یعنی یا به خودم یا به دیگری می تواند آسیب بزند را نگذارید که انجام بدهم.اگر سخنتون حالت دستوری و فرمان دارد،باید ایستاده با من صحبت کنید که من با دیدن قامتتون،بفهمم موضوع جدیه.اگر سخنتون حالت دوستانه و پیشنهادی و یا عاطفی باشد بهتر بنشینید و یا مرا در بغلتون بنشانید که چشم در چشم با هم صحبت کنیم.تا وقتی شما را نگاه نمی کنم،انتظاری ازم نداشته باشید چون در اون لحظه به احتمال زیاد فکر و حواسم جای دیگری است.از من بخواهید که به چشمانتون نگاه کنم و آن موقع خواسته تان را بیان کنید.البته لطفا کوتاه،مختصر و مفید.یعنی سعی کنید جملاتتون تا آنجائیکه می توانید کوتاه باشند،اینطوری دوزاریم زودتر می افتد.وقتی کودک هستم نمی توانم مدت زیادی افکارم را متمرکز نگه دارم.یکی از دلایلی که سریعتر به حرف بابا گوش می دهم همین است،چون جمله های بابا کوتاه و شفاف هستند ولی شما کلی جمله ها و توضیحات دیگه ای هم دارید و این خیلی طول میکشد.درست است که وقتی بزرگتر می شوم این مدت تمرکزم هم بیشتر می شود ولی باز روح آزاد من تحمل ساعت ها سخنرانی و بحث را ندارد.لطفا خواسته هایتان را همون اول و مختصر به من  بگویید

مامان جون سلام

مامان و بابای عزیزم،می دونستید من تا ۱۲ سالگی مثل یک  دوربین فیلم برداری می مونم و هر لحظه از زندگیم را فیلم برداری می کنم، البته فیلم برداری بدون ارزیابی.یعنی توجه ام فقط به عکس العمل هایی است که شما نسبت به کارها و حرفهای من نشان می دهید (حال منفی یا مثبت بودنش برایم مهم نیست چون فقط و فقط توجه شما مهم است) پس همیشه اون رفتاری توی ذهنم می مونه که شما نسبت بهش عکس العمل نشون دادی وهر وقت بخواهم توجه ات را جلب کنم از آن استفاده خواهم کرد.پس عشقم ، لطفا برای  کارها و چیزهایی که دوست داری من انجام بدهم از ابزارهای توجه: چشمی،کلامی،تماس فیزیکی استفاده کن، تا آن ها تو ذهنم تایید و نوشته شوند و در نتیجه تکرارشان باعث خرسندی و خوشحالی تو و انرژی مثبت  من بشوند.هر کدام از این ابزارها می توانند هم مثبت و هم منفی بهم نشان داده شوند.مثلا کاری انجام می دهم که دوست ندارید،پس به صورت چشمی با چشمانی خشمگین نگاهم می کنید،به صورت کلامی با عصبانیت یا ناراحتی سرم داد میزنید و با تماس فیزیکی ممکن است روی دستم بزنید یا چیزی که دستم است را ازم بگیرید. شما در اصل با من دعوا کردید ولی در دنیای من کودک شما بهم توجه کردی یعنی این رفتار را باید تکرار کنم چون با این رفتار هم نگاهم کردی هم باهام حرف زدی و هم تماس فیزیکی با من داشتی.پس در نظر من توجه گرفتن یعنی تکرار این رفتار یا عمل.همش به خاطر جلب توجه شماست که مهم ترین فرد زندگیم هستید و هر کاری حاضرم بکنم که توجه شما را از دست ندهم.حالا اگر شما مامان بابای عزیزم برایم وقت نداشته باشید و فقط زمانی که کار بدی می کنم مرا ببینید و از این سه ابزار استفاده کنید ، پس توجه طلبی منفی را در من تقویت و رشد میدهید .در واقع جمله هایی مثل “همش منو اذیت می کنی” معنی درستی نداره چون در اصل خودتون به وسیله سه تا ابزار توجه باعث ثبت و تکرار اون رفتارها شدید، من که درکی از اذیت ندارم. در آخر ازتون خواهش می کنم که از این ۳ ابزار برای کارهایی که خوشتون می آید یا خوشحالتون می کند،استفاده کنید تا من آن ها را تکرار کنم

                                                                                                                   

مامان جون سلام

مامان جون تا حالا فکر کردی چرا ما بچه ها قانون های خیابان ها رو سریع تر یاد می گیریم.چون واضح و مشخص هستند،هیچ تغییری توشون نیستند و هزاران دستور مختلف ندارند.اگر تو خانه یک چراغ راهنمای قوانین داشت باشیم،من هم آرامش بیشتری خواهم داشت. درست مثل چراغ راهنمای توی خیابان با همان سه رنگ قرمز و زرد و سبز.فقط یک موضوع خیلی مهم است، آن هم اینکه شما و بابا باید با هم مشورت کنید و در مورد قوانین چراغ راهنمایی خانه به توافق برسید.چون من زرنگم واگر با هم هم عقیده و هم نظر نباشید فوری می فهمم واز آنجایی که به طور طبیعی و غریزی موجودی خود محور هستم بنابراین تمام سعی و تلاشم براین خواهد بود که کاری را که دوست دارم انجام بدهم و برای رسیدن به اون هدفم از همه توانایی هایم استفاده می کنم و این هم عقیده و نظر نبودن شما به نفع من میشه.یعنی برای تخلف از قوانین چراغ ورسیدن به هدفم به سمت اونی می روم که می دانم اجازه می دهد،و متاسفانه بدون اینکه بخواهم باعث جنگ و جدال های بین شما دوتا عزیزانم می شوم.هرچه قوانین واضح تر ،شفاف تر و به اقتضای سنم باشد من هم احساس بهتری دارم.بیایید با هم برای داشتن یک چراغ عالی شروع کنیم.برای اینکه شما دو تا که مهم ترین افراد زندگیم هستید بتوانید بهتر به تفاهم برسید،با همان قوانین چراغ قرمز شروع می کنیم. لطفا هر کس از دید خودش روی کاغذی بنویسید که چه کارهایی خطرناک اند،بعد لیست ها را کنارهم می گذاریم و وجه اشتراک ها را روی کاغذ سوم می نویسیم.پس فقط نکاتی باقی می مانند که در موردش هم نظر نیستید،لطفا در مورد تک تکشان صحبت کنید و به یک توافق برسید و آن را هم در لیست سوم یادداشت کنید.هر آن چه که به فکرتان رسیده روزی لازم می شود را لطفا روی کاغذ یادداشت کنید.به این ترتیب در آخر صحبت هایتان یک لیست سوم مشترک داریم موضوعاتی که هر دوی شما در تک تک نکاتش هم عقیده و هم نظر هستید هورا موفق شدید حالا این لیست سوم به من که بچه تان هستم کمک می کند که تکلیفم در خانه روشن باشد.فقط خواهش می کنم فراموش نکنید که این قوانین باید با  بزرگتر شدن من بزرگ شوند، یعنی لطفا با فهم و شعور من جلو بروید، نه با فهم و شعور بچه های دیگر فامیل یا دوستان یا همسایه ها. اگر هم در آینده یک برادر یا خواهر دیگر به دنیا امد. قوانین مان باید باهم فرق داشته باشد. هر کس به سن خودش

مامان جون سلام 

باز خرابکاری کردی ؟؟؟؟؟خرابکاری جزء واژه های دنیای بزرگسالی شماهاست.در دنیای کوچک من واژه هایی به اسم “خرابکاری”وجود ندارد.من کنجکاوم ، باید ته و توی همه چیز را در بیاورم چون باید یاد بگیرم و چون شما ها این ها را بلدید دلیل نمی شود که برای من هم قابل درک و فهم باشند.این رو بدونید من تا ۷ سالگی این درک رو ندارم که از تجربیات شما ها استفاده کنم.باید همه چیز را خودم تجربه کنم،خودم انجام بدم تا نتیجه اش را احساس کنم،لمس کنم و توی ذهنم ثبت کنم.معلوم که شما بهتر بلدید، پس در کنارم باشید و مواظبم ولی لطفا بگذارید خودم به اون نتیجه برسم.البته به جز کارهای خطرناک که میتونه بهم آسیب برسونه.مثلا اگر ظرفی از دستم افتاد و شکست،اون لحظه اصلا نمی دونم چی شد؟چرا این طوری شد؟ بهتره سرم داد نکشید و ساعت ها حرف نزنید که من که گفته بودم….چرا مواظب نبودی…حالا دیدی…فقط کافیه بیاید پایین و هم سطح من شوید،دستم را بگیرید و با صدای آروم برام بگویید:این ظرف شکست و ظرف های مثل این وقتی می افتند همین طوری می شوند و ما دیگر نمی توانیم ازشون استفاده کنیم و حتی تکه هایش می تونه ما رو زخمی کنه.حالا همین جا وایسا تا من جارو و خاک انداز بیاورم و با هم جاروش کنیم و تو سطل آشغال بریزیم.در حین جارو کردن می توانید اضافه کنید که پس باید خیلی مواظب باشیم که اینها از دستمان نیفتند و بعد حتی اگر حوصله داشتید به من کمک کنید که با هم تو خونه دور بزنیم و ظرف ها و چیزهای شکستنی را پیدا کنیم و نشانم بدهید.اینطوری داستان شکستن برایم قابل لمس می شود و بدون ناراحتی و یا احساس گناه ،چیز جدیدی را یاد می گیرم.ممکن است چند روز بعد دوباره اتفاق بیفتد،آن موقع هم به جای عصبانی شدن بگو:حرکت نکن تا من جارو و خاک انداز بیاورم چون باید جارو شود.می دونید که چرا؟مامان جون حواستون باشه چون دوتا ظرف شکوندم به این فکر نیفتید که دیگه نزارید کمکتون کنم و دست به ظرف ها بزنم!!!!مثلا یه وقت نگید:نه!نه! نمی خواهد لیوان ها را تو ببری دیدی که از دستت افتاد و شکست و…  یادآوری اشتباهم به من احساس نا توانی می دهد و این احساس نا توانی کم کم روی تمام کارهای دیگرم هم تاثیر خواهد گذاشت.از شما ممنونم مامان بابای خوبم

مامان جون سلام

مامان عزیزم،لطفا از الان به بعد با این دانش به رفتارهایم نگاه کنید.چه می بینی؟!اگر رفتارهای منفی ام بیشتر است بدانید قصد اذیت و آزار شماها را ندارم وبرعکس دارم فریاد “کمک”سر میدهم که مامان جون،بابا جون از “ابزارهای توجه” دارید اشتباه استفاده می کنید.در نتیجه رفتارهایم در راستای “توجه طلبی منفی” پیشرفت کرده.اگر سنم بین ۴ تا ۱۲ سال است و می بینید که به حرف هایتان گوش نمی دهم، لطفا به روند یک روزمان توجه کنید.حتما این طوری است که از صبح که بیدار می شوم ،بکن نکن ها شروع می شوند و تا شب که می خوابیم ادامه دارند.پس چون خیلی زیادن و روحم را بیمار می کنند،باید گوشم رو روی برنامه کوران تنظیم کنم (یعنی وقتی صحبت می کنید از یه گوش وارد و از گوش دیگرم خارجشون کنم).مامان و بابای گلم آخه این جمله ها و موضوع ها تکراری هستند و از همه مهم تر خیلی زیادن..من تازه اول راهم و قرار است که همه این ها را به مرور زمان یاد بگیرم.وقتی دستور است یا بهتر بگویم بکن نکن ها زیاد و بی رویه هستند و هر روز هم با روز دیگر فرق دارند، بیشتر احساس می کنم “هر کاری که بکنم غلط است یعنی احساس ناتوانی می کنم.این احساس ناتوانی باعث می شود حتی به آموخته هایم هم شک کنم که در نتیجه یا خجالتی و گوشه گیر می شوم یا دست و پا چلفتی و یا قلدر  و متاسفانه اگر رعایت نکنید و هم بابا سخت گیری کند و هم مامان، ممکن به خاطر فشار زیاد مشکل شب ادراری هم بگیرم.باور کنید که من هنوز بچه ام ،انتظارات از من بیش از حد توانایی ام است.تورو خدا کوتاه بیایید من روحم دارد مریض می شود.چون می دونم من براتون اهمیت دارم، پس با توجه به آموخته های الآن در خصوص ابزارهای توجه و چراغ راهنما  همه ی خانواده می توانیم به آرامش برسیم پس:۱_مامان و بابا عزیزم بنشینید کنارم و لیست خواسته هایتان را بنویسید.۲_لیست های تهییه شده را با هم مقایسه کنید.موارد مثل هم را دریک لیست بنویسید.مواردی که مثل هم نیستند را باهم صحبت کنید تا یکی دیگری را قانع کند.پس از یکی شدن نظرهاتون آنها را هم در لیست مشترک بنویسید 3_از لیست مشترک به دست آمده ،سه تا از رفتارهایی را که برایتان اولویت دارد را انتخاب کنید و این ۳ رفتار را جزء چراغ راهنمای سبز رنگ مشخص بنویسید یا اگر هنوز خیلی کوچکم لطفا برام نقاشی کنید. در صورت انجام دادن ، در هر صورت و در هر شرایط پاداش است .لطفا پاداش در حد یک خوراکی باشد(تا ۷ سالگی) بعد که سنم بالاتر رفت و نوجوان شدم از “جدول رفتاری ” استفاده می کنیم 

مامان جون سلام

یادته در مورد چراغ قرمز ،چراغ راهنمای خونمون براتون گفتم؟ یه نکته مهم اینکه برای گوشه ،لطفا صندلی رو هم انتخاب نکنید.چون اون موقع حالت نشستن روی صندلی برایم منفی می شود و بعد ها برای نشستن روی صندلی و انجام دادن تکالیفم مشکل پیدا خواهم کرد.حالا می رویم سراغ قسمت قشنگ ماجرا و اونم چیزی نیست به جز چراغ سبز،الان صحبت سر رفتارهایی است که شما رو خوشحال می کنه و می خواهید که تکرار شوند و ملکه ذهنم شوند.در این مورد باید بهم پاداش بدهید.منظورم از پاداش یک هدیه ی بزرگ و گرون نیست،بلکه چیزهای خوردنی کوچک و خوش مزه ای که دوست دارم و یا حتی یک بغل کردن طولانی با چند بوسه.مثلا یک بسته پاستیل بخرید و بگذارید تو کیفتان که حتی بیرون از خانه هم وقتی رفتار مثبتی از من سر زد بتوانید تشویقم کنید.این طوری شما از سه ابزار توجه برای رفتار مثبتم استفاده کردید پس من هم تکرارش می کنم.بیشتر سعی کنید انرژی و وقتتان را برای تشویق رفتارهای مثبتم خرج کنید و دقیق باشید که آن ها را ببینید تا رفتارهای منفی ام.تازه یادتون نره که خیلی کیف میکنم وقتی می شنوم که برای مامان بزرگ و بابا بزرگ یا خاله ها و عمه هایم هم تعریف کنید ،رفتارهای مثبت را می گویم ولی لطفا از رفتارهای منفی ام با صدای بلند برای کسی تعریف نکنید.با این کارتان مرا کوچیک و سرافکنده می کنید و احساس بد بودن ،دوست نداشتنی بودن و گناه را در درونم تقویت می کنید.فقط کافیه با تعریف کردن از کارهای مثبتم بدون دروغ گفتن و شاخ و برگ اضافه دادن ،صحبت کنید حتما به همان هدفی که می خواهید می رسید مطمئن باشید.اگر یه چیزهایی الکی بهش اضافه کنید من می فهمم و احساس بدی می کنم چون فکر می کنم کارم انقدر خوب نبوده که رضایت شما را جلب کند ؛در نتیجه احساس نا توانی را در من تقویت می کنید.مامان جونم و بابای عزیزم ،حالا می رسیم سر رنگ زرد که مهم ترین کلید تربیتی به حساب می آید.اون چیزی نیست غیر از بی توجهی.یعنی چی ؟یعنی هر کار یا رفتاری که انجام می دهم با کمک چراغ راهنما می توانید عکس العمل درست را داشته باشید.مثلا به خواسته ام نرسیدم و خودم را روی زمین می اندازم و با پاهایم به زمین می کوبم، یک لحظه تامل.۱-آیا این رفتار خطرناک است ؟ نهپس لازم به تنبیه نیست۲-آیا این رفتار را دوست دارم؟ نهپس لازم به پاداش هم نیست۳-پس چی موند؟ چراغ زرد یعنی بی توجهی.نه نگاهم کنید، نه چیزی بهم بگید و نه کاری با من داشته باشید، چون از هیچ کدام از ابزارهای “توجه” استفاده نکردید ،پس این رفتار در دفتر زندگیم ثبت نخواهد شد.ممکن است تکرار کنم تا مطمئن شوم و اگر دوباره بی توجهی ببینم لازم نمی بینم تکرار کنم.شما باید خودتان را به کار و یا چیز دیگری مشغول کنید.ولی به محض اینکه ساکت شدم فوری بهم توجه کنید و اگر تا بهم توجه کردید ،دوباره شروع کردم فورا دوباره بی توجهی تا بفهمم دقیقا کدوم رفتارم بود که شما نپسندیدید .مامان و بابا خیلی خیلی خیلی مهم است که روی حرفتان بایستید و استقامت داشته باشید چه مهمان داشته باشیم و چه مهمان نداشته باشیم ، چه در مهمانی باشیم و چه در مهمانی نباشیم، چه در کوچه خیابان معرکه بگیرم و همه توجه کنند و چه هیچ کس توجه نکند.اگر بهم بگید “بگذار برسیم خونه بعد حسابتو می رسم ” تا برسیم خونه من یادم رفته و هر گونه تنبیه در من حس بی عدالتی را بیدار می کند.پس چه تنبیه و چه تشویق در همان لحظه و همان جا.البته اگر مهمان باشیم ، بهتر است یواش بیایی طرفم دستم را با کمی فشار بگیری و یواش بهم بگی “بیا کارت دارم” و وقتی از جمع بیرون آمدیم، از اون فضایی که در اختیار داری استفاده کن و بگو می دونی که چون این رفتار خطرناک بود و وقتی بهت گفتم گوش نکردی و تکرار کردی باید الان بروی داخل گوشه . فقط مامانی چون تو مهمونی و بازی و شادی زیاده اگر فقط چند لحظه هم من رو در گوشه بگذاری کافیه . مامان جون و بابا جونم دوستتون دارم 


مامان جون سلام 

مامان و بابای عزیزم،چون با پاداش بهتر و سریع تر یاد می گیرم ، می توانید برای تغییر رفتارهایم ،از “جدول رفتاری” استفاده کنید.به این صورت که هر رفتاری را در یک جدول بنویسید.مامان جون شما می توانید حتی خلاقیت به خرج دهید و اشکال دیگری مثل ماشین ،گل،موشک و یا… هم استفاده کنید.چیزی که خیلی مهم است و حتما باید دقت کنید این هست که روزهای هفته باید مشخص باشند و سه تا از خواسته هایتان.جای این جدول مثلا می تونه روی در یخچال باشد که همیشه جلوی چشم همه مان باشد و خودم هم بتوانم راحت تر رفتارهایم را چک کنم.در مورد اون سه رفتار اگر هنوز به مدرسه نمی روم می تونید شکل هایش را برایم بکشید.مثل مسواک زدن،هر روز هر کدام از خواسته هایتان را که انجام دادم اجازه بدید که در اون قسمت یا برچسب بچسبانم یا اون قسمت را رنگ کنم. اجازه بدید خودم انتخاب کنم که می خواهم این هفته برچسب بچسبانم یا رنگ کنم.چنانچه در قسمتی هر سه خواسته ،برچسب یا رنگ شده باشد ،بابا که شب اومد بعد از بازدید،محل امضا را بابا امضا می زنه.هفته اول:هر دومین امضای بابا یک جایزه (یعنی مثلا با بابا بروم و یک چیز خوراکی که دوست دارم انتخاب کنم و بخورم و در حین خوردنمان چند تا جمله عالی و مثبت رد و بدل شود و بعد برگردیم منزل).بابا جون اصلا لازم نیست ساعت ها باشد ، نیم ساعت ولی با کیفیت،عالی می شود.هفته دوم و سوم:سومین امضا بابا برابر یک جایزه (خوراکی)هفته چهارم و پنجم: چهارمین امضا بابا برابر یک جایزه (خوراکی)هفته ششم تا سر هفته : هر شش امضا بابا برابر یک جایزه.وقتی من به این مرحله هفته ای یک بار جایزه گرفتن ،رسیدم،می تواند جایزه علاوه برخوراکی انتخابی هم باشد. مثلا جمعه همگی باهم برویم رستوران یا جمعه ای باشد که من محل را انتخاب کنم (بین دو محلی که شما دو تا از قبل انتخاب کردید).خیلی بهتر است که در این مرحله از اول هفته بدانم برای چه چیزی دارم تلاش می کنم.یعنی شما دوتا ، دو محل از قبل را انتخاب می کنید و بعد از من می خواهید که من از این دو محل یکی را برای جمعه بعدی انتخاب کنم.وقتی انتخاب کردم ،یاد آوری می کنید :پس وقتی این هفته هم همه امضاها را گرفتی ،می رویم…اگر می خواهید این برنامه “جدول رفتاری” جواب بدهد باید حرفتان با عملتان یکی باشد و هفته اول مامان جون باید کمی تخفیف دهد تا من زودتر به جواب برسم و بفهمم و یاد بگیرم جدول چه طور کار می کند و اینکه واقعا این جدول کار می کند و چه نتایج خوب و خوشمزه ای در انتظارم است.پس :یاد می گیرم در زندگیم همیشه هدف داشته باشم چه کوتاه مدت و چه بلند مدت.به مرور زمان یاد می گیرم برای رسیدن به هدفم باید تلاش کنم و تلاش است که می تواند مرا به چیزهایی که دوست دارم برساند.حتی در این برنامه چنانچه شما ها حرفتان حرف باشد صبر کردن را هم یاد می گیرم.چنانچه شما به قولی که به من می دهید عمل کنید،بعد از این مدت نه هفته رفتارهای خواسته شده شما در من شکل گرفته.از این سه رفتار،یکی را که از همه برای شما مهم تر است را نگه می دارید و می توانید از لیست قبلیتان ، دوتا رفتار دیگر را جایگزین کنید و به همین روال استارت جدید را بزنید . مامان و بابای عزیزم خیلی دوستتون دارم

 مامان جون سلام

با شناخت “توجه” و “ابزارهای توجه” حالا می توانید توجه درست در مقابل رفتارهای درستم را انجام دهید ، در نتیجه خودتان هم آرام تر هستید.چون می دانید که تا به حال اشتباهی از این “ابزارهای توجه”برای رفتارهای منفی من استفاده می کردید.مثلا وقتی آروم و ساکت نشستم و دارم بازی می کنم بهم توجهی نمی کردید ولی وقتی بلند می شدم و سروصدا می کردم “توجه”می کردید.در حالیکه حالا می دانید که وقتی از ساکت نشستن و بازی کردنم خوشحال می شوید ، باید برای اون رفتار از “ابزارهای توجه” استفاده کنید. البته اگر می خواهید که تکرارشان کنم.اینطوری رفتارهای مثبتم بیشتر و بیشتر می شود و شما ها خوشحال و خوشحال تر.چراغ راهنمای زندگی و خانه مان را هم که شناختید و یاد گرفتید ، حالا می خواهم بیشتر در این مورد صحبت کنم که چرا اینها برای زندگیمان خیلی خیلی مهم اند.اول از همه اینکه باعث می شود که شما دوتا با دید و نظرات هم بیشتر آشنا شوید و تفاهم بین شما بیشترمی شود، در نتیجه همگی شادتریم و به هم نزدیک تر و من چون این تفاهم را حس می کنم ، آرامش بیشتری دارم و وقتی آرامش بیشتری دارم ، زندگی لذت بخش تر می شود.با واضح و مشخص شدن خواسته های شما که همان قوانین منزل ماست ، دیگه از بحث ها و توضیح دادن های تکراری راحت می شوید و فقط لازم است به چراغ راهنما اشاره کنید که برایم یادآوری شود که رفتارم جزء کدام چراغ بود و نتیجه انجام دادنش چه چیزی را به دنبال دارد.در نتیجه هم شماها آروم ترید (چون لازم نیست بحث کنید) هم من (چون جای بحث دیگه نیست).اگر هم بخواهم امتحان کنم و بحث کنم ، شما فقط لازم است همان جمله را تکرار کنید ، البته لطفا بدون عصبانیت ولی به صورت جدی.مثلامامان :”تو که می دونی،نگاه کن اینکار جزء کارهای خطرناکه، پس فکر می کنم برایت بهتر باشه انجامش ندی.”می بینی اصلا لازم نیست دیگه عصبانی بشید حتی وقتی هم بابا جون میاد خونه ،دیگه شما ازم شاکی نیستید چون در طول روز به حرف هاتون بهتر گوش داده ام.حتی در این مورد جدول رفتاری مسئولیت پذیری را هم یاد می گیرم.چون اگر کاری را انجام ندهم و جایی در جدول رفتاریم خالی بماند ، بابا امضاء نمی کند در نتیجه از جایزه هم خبری نیست.پس یاد می گیرم اصل زندگی “عمل و عکس العمل” است.پس اگرخوب رفتار کنم نتیجه ی خوبی دارد و اگر بد رفتار کنم نتیجه ی بدی هم در انتظارم است.یادگیری مسئولیت پذیری خودش یکی از بزرگترین و مهم ترین درس های زندگیم است و مهم ترین سرمایه ام در طول زندگیم خواهد بود.و چون این روش روی پاداش دادن برنامه ریزی شده است همه چیز برایم خوشایند تر است و احساس نمی کنم که باید دائما از خودم دفاع کنم و یا احساس کنم بهم ظلم میشود و یکی مرا درک نمی کند و…اما وقتی چراغ راهنما نباشد ، اتوماتیک وار اینها برایم دستور است ، بکن و نکن ها زیادند یعنی کنترل شدید که پیامدهایش برای دنیای کوچکم خیلی خیلی منفی می شوند.بخاطر دستورات زیاد محیط تکان خوردن و تجربه کردن برایم بسیار بسیار تنگ می شود ودر نتیجه جلوی همه ی افکارم گرفته می شود که نتیجه ی آن احساس منفی در من است چون نمی توانم تکان بخورم و یا فکری که به سرم می آید انجام بدهم، پس ترجیح می دهم برای اینکه صدمه نبینم حرکتی نکنم .حتی در مورد چیزی فکر هم نکنم.پس نتجه ها اینطوری می شوند:_بی انگیزه می شوم_خجالتی می شوم_دچار بی تفاوتی می شوم_هیچ هیجانی را نشان نخواهم داد.یعنی دیگر چیزی خوشحالم نمی کند._تلاش کردن لازم نیست _شماها به جای من و برای من فکر می کنید_برایم نتیجه گیری ها را انجام می دهید_ جلوی تجربه کردن های مرا می گیریدبه جای من تصمیم می گیرید. پس لازم نیست هدفی داشته باشم . انسان بی هدف هم انگیزه ای برای حرکت کردن و تلاش کردن ندارد . مامان و بابای عزیزم واقعا شماها یک بچه ی بی هدف و بی انگیزه می خواهید ؟؟؟


مامان جون سلام

یادته اون روزی که با هم رفتیم خرید و من دو سال و نیمم بود.همون روز که تو مغازه ماشینه رو می خواستم و شما گفتی نه ،من اول از بهترین سلاح یک بچه که گریه کردنه استفاده کردم و برای اینکه ساکت شوم و چون از دیگران خجالت کشیدی آنرا برایم خریدی که فقط ساکت شوم.این عمل تو یعنی”توجه” به گریه کردنم، پس منم تو دفتر زندگیم ثبت شد که برای به دست آوردن خواسته هایم باید گریه کنم.میدونید که من موجودی خودمحورم یعنی ذات ما بچه ها خود محوری است و برای زیبا و بهتر زندگی کردن باید همه جوره تلاشمان را بکنیم. حالا طبق عکس العمل خودت ،یعنی شما از “ابزارهای توجه” برای گریه کردنم استفاده کردید.از این به بعد وقتی خواسته ای دارم و شما قبول نمی کنید از تجربه ام که “گریه کردن” بود استفاده می کنم.زمانی که شما بخواهید به گریه کردنم توجه نکنید راه بعدی که امتحان خواهم کرد خود را روی زمین انداختن و پا کوبیدن و جیغ و داد کردن است.من احساس کردم و فهمیدم که شما بخاطر خجالت کشیدن از دیگران هم که شده، خواسته ام را برآورده می کنید.اگر می خواهید هم به خودتان و هم به من کمک کنید باید جلوی این رفتارها را بگیرید.چه طوری ؟کاری ندارد با کمی صبر و تحمل درست می شود.اول از همه مدتی با من خرید نروید و تمرینات را در منزل انجام دهید تا من تغییر کنم و تغییرات را یاد بگیرم. پس وقتی در منزل برای رسیدن به خواسته ام برنامه ام (که بخاطر عکس العمل شما ) یاد گرفتم و اجرا می کنم ، شما به چراغ راهنمای رفتاری نگاه می کنید:آیا گریه کردنم و یا جیغ زدنم خطرناکه؟ نه،پس قرمز نیست تنبیه هم لازم نیست.آیا پا کوبیدن و خود را به زمین زدن خطرناکه؟ نه ، پس قرمز نیست تنبیه هم لازم نیست.آیا رفتاری پسندیده و زیباست؟ نه ، پس سبز هم نیست.پاداش هم لازم نیست.پس می ماند کلید تربیت در مقابل رفتارهایی که نمی پسندید ،زرد = بی توجهی.برای همین می گویم اول از فضای منزل شروع کنید چون معلومه اگر بچه سالمی باشم ، مقاومت خواهم کرد.در زمینه ی توجه طلبی ،استقامت من کودک ،از شما بزرگسالان بیشتر است و این بی توجهی به رفتار ناپسند را باید بفهمم.چند بار امتحان خواهم کرد اگر جواب همان بی توجهی بود پس قضیه حل می شود، وقتی قضیه بهتر شد میتوانیم با هم برویم خرید.اگر رفتار منفی را تکرار کردم که کلید همان بی توجهی است حتی در مغازه از دیگران هم خواهش کنید توجهی نکنند. اگر رفتار منفی را تکرار نکردم ، وقتی کارتون تموم شد برایم بدون سوال کردن یک آبنبات یا یک چیز کوچولو موچولو بگیرید و بهم بگویید ،این برای تشکر از رفتار عالیت است که مرا خیلی خیلی خوشحال کرد. برای همین می خواستم من هم تو را خوشحال کنم و بهت بگویم که خرید کردن با تو خیلی خوبه ، ممنون که با من اومدی. لطفا این تجربه مثبت را شب برای پدرم البته با صدای بلند که من هم بشنوم تعریف کنید ، که چقدر امروز بهمون خوش گذشته و شما چقدر راحت به تمام کارهایتان رسیدید و … در خرید بعدی ، بعد از اتمام خرید، بدون برنامه دو چیز کوچک را انتخاب کنید و از من بپرسید کدومش را می خواهی ؟ این یا آن؟ اینطوری نه بحث جدید پیش می آید نه ناراحتی. چون می دونید که برای ما بچه ها اندازه ،معیار است هرچه بزرگتر، بهتر

مامان جون سلام

من الان کلاس اولی هستم و تو خونه همه خوشحالیم . حتی شروع مدرسه رفتنم را جشن گرفتیم . اینطوری من نسبت به مدرسه رفتن و هر چیزی که بهش مربوطه مثبت برخورد میکنم. یعنی این برام یک اتفاق خوبه.مامان و بابای عزیزم لطفا این کارها را نکنیم۱-کنارم نشین تا تکالیفم را انجام بدم،اما میتوانید مرتب با چایی و بیسکویت بهم سر بزنید و نگاهی به تکالیفم بیندازید (حتی اگر تکالیفم تمام نشده بود) ،نشان بدهید که از اینکه نشستم و دارم تکالیفم را انجام میدهم چقدر خوشحال و راضی هستید.۲-چون مهمانی بودم و نرسیدم و گریه کردم ، خواهش میکنم تکالیفم را برایم ننویسید ، این برعکس چیزی که فکر میکنید ، خیانت به من است نه لطف و همدردید.حالا از اول شروع می کنیم:اگر با سرویس به خونه می آیم سعی کنید حتما حتما خونه باشید و در رو برایم باز کنید، این بهم احساس با ارزش بودن میدهد و متوجه می شوم که با مدرسه رفتن کار مهمی انجام می دهم که باعث خوشحالی شماها است.چنانچه خودتون دنبالم می آیید ، لطفا حتما قبل از زنگ تعطیلی آنجا باشید ، طوری که وقتی از مدرسه بیرون می آیم بتوانم ببینمتون، این یک احساس اطمینان عالیه.توی راه منزل از همه جا صحبت کنید ، می توانید برای اینکه من هم یاد بگیرم اول از روز خودتون تعریف کنید و بعد از روز من بپرسید ، منزل که رسیدیم هر دو لباس درآورده و لباس خانه می پوشیم بعد هم دست و صورت شسته و اماده ناهار خوردن یا هر کاری.بعد از ناهار قبل از استراحت “خوب عزیزم” چه تکلیف هایی داری؟ بیا برنامه ریزی کنیم که هم استراحت کنیم هم کارهایمان بموقع تمام شود.خودم : مامان هم ریاضی دارم ، هم مشق و هم دیکته.شما: خوب از کدوم میخوای شروع کنی؟خودم: از ریاضی.شما: خوب فکر میکنی چقدر وقت لازم داری زیاد یا کم؟خودم : کم، چون خوب بلدم، زود تموم میشه.شما: خوب بعدی چی باشه ؟خودم : مشق یا دیکته؟شما: خوب فکر میکنم دیکته آخر هم باشه بهتر است چون با مشق نوشتن یکبار دیگه دوره می شود و بهتر یاد می گیری، نظرت چیه؟خودم : اره خوبه پس اول مشق بعد دیکته.شما: خوب برای نوشتن مشق چقدر وقت لازم داری ؟خودم: نمی دونم زیاده.شما: اشکالی نداره اگر خیلی زیاده می توانیم تقسیمش کنیم ، راستی کارتنی که دوست داری چه ساعتی شروع میشه؟خودم : خوب اون ساعت ۴:۳۰ شروع میشه.شما: پس الان ساعت ۱:۳۰ است تا ۴:۳۰ سه ساعت وقت داریم .پیشنهاد میکنم اول یکم هر دویمان استراحت کنیم بعد از نیم ساعت هردو می رویم سر کارهایمان من ظرفهای ناهار را می شورم و تو هم تکلیف ریاضیت را انجام بده بعد نیم ساعت استراحت بعدش میرویم سر دومین کارمان من … و تو یک قسمت از مشقت را مینویسی تا کارتن شروع شود، بعد از کارتن اگر چیزی از مشقت موند که بعد از کارتن انجام میدهی، چطوره؟حالا چون ساعت را نمیشناسم و زمان اول، ساعت ۲ میباشد که استراحتمان تمام میشود ، باید روی ساعت ۲ یک تیکه چسب بزنی تا من بتوانم زمان را تشخیص دهم.اولین زمانی که رسید چسب بعدی را میزنید که زمان شروع کارتنم است. این چسب که نشانگر شروع کارتنم است باید رنگی باشد با ماژیک رنگش کنید.حالا زمانی که تکلیف ریاضی ام باید تمام شود طبق شناختی که از من دارید یکم بیشتر چسب بزنید که خودم بتوانم کنترل کنم. شما هم میتوانید بینش یادآوری کنید نه اینکه دائم و پشت سر هم بگویید ،هر از گاهی بیایید نگاه کنید و هر مقداری که انجام داده بودم را تشویق کنید و اینکه شما وقت را با عقربه ها نشانم بدهید که چقدر هنوز زمان دارم. حتی میتوانید برای تموم کردن هر تکلیفی یک شکلات یا یک چیز خوردنی کوچک که دوست دارم بهم بدهید .مامان جون اگر بتوانید این برنامه را دو سه هفته ای انجام بدهید ، بعدش دیگر راحتی چون بدون دعوا و مرافه و تنبیه یاد گرفتم که هر چیزی زمان خودش را دارد.با برنامه ریزی به هرچه دوست دارم میتوانم برسم.نسبت به تکلیف انجام دادن مثبت می شوم و دیگه مثل دشمن بهش نگاه نمیکنم دلم شاد است چون با تکلیف انجام دادن تجربه به دست می آورم و چیزی را از دست نمی دهمحتی مسئولیت پذیری را هم یاد می

گیرم ، چون یاد می گیرم که با انجام دادن وظیفه ام به همه چیزهای خوب دسترسی دارم ولی اگر انجام ندهم تک تک چیز ها را نخواهم داشت


مامان جون سلام

وقتی میبینید که نوشتن حتی یک خط مشق ، خیلی خیلی طول میکشد، دلایل مختلف دارد۱- توجه شما را میخواهم که میدانم وقتی طول می دهم می آیید و کنارم میشینید تا زودتر تکالیفم را تمام کنم، چون خودتون اضطراب انجام تکالیفم را دارید پس لازم نیست من زحمت بکشم.راه حل:لطفا برای هر قسمت نوشتن وقت تعیین کنید . برای شروع متن های کوتاه ، انتخاب کنید که بتوانم موفق شوم و به پاداش برسم .کم کم متن های بلندتر را در زمان های مشخص ادامه بدیم و وقتی در آن زمان تعیین شده تمام کردم ، به من پاداش بدهید (خوردنی هایی که دوست دارم ) مثلا میتونید یک کیسه بدوزید و دهانه اش را با ربان ببندید و داخلش خوراکی های کوچک بریزید که برای پاداشهای مربوط به درس، بتوانم دستم را یکبار داخل کیسه کنم و یک خوراکی در بیاورم. ، برای تعین زمان هم ، از چسب استفاده کنید ، که روی زمانی که باید آن قسمت از تکالیفم تمام شده باشد ، را چسب بزنید که من بتوانم ببینم و تشخیص دهم چقدر هنوز وقت دارم.۲- ممکن است بخاطر این باشد که از سه – چهار سالگی بازی با تبلت یا کامپیوتر را شروع کرده ام.مامان و بابای عزیزم باید بدانید که بازی با تبلت یا کامپیوتر باعث میشود “تکامل حرکتی” من پیشرفت نکند، در نتیجه به سن مدرسه که میرسم ، انگشتانم توانایی حرکتهای مربوط به نوشتن را نمیتوانند انجام بدهند . نقاشیها و بازیها با اسباب بازیها، اینها هستند که برای ” تکامل حرکتی” من لازم هستند . پس لطفا برای اینکه نوشتنم یعنی توانایی انگشتانم بهتر و بهتر شوند و بعدها به مشکلات بیشتری بر نخورم ، تمرین های مختلفی هستند که میتوانید با من انجام بدهید تا بتوانم این ضعف را برطرف کنم.راه حل :اول از همه باید خیلی زیاد نقاشی کنم . مثلا میتوانم روی کف پوش منزلمان اگر از سرامیک است ، با ماژیک وایت برد تمرین نوشتن حروف الفبا را بکنم . اول تو هر چهارخونه یک حرف، بعد از کمی تمرین که دیدید بهتر و راحت تر مینویسم، یک چهار خونه را نصف میکنیم و هر حروف الفبایی را در یک نصفه بنویسم و تمرین می کنم . بعد از مدتی یک چهار گوش را به چهار قسمت تقسیم کنید که من در یک چهارم آن از حروف الفبا را بنویسم . وقتی دیدید راحت تر و روان تر مینویسم میرویم سراغ دفتر و تمرینات را در دفترم ادامه میدهیم. در دفتر لطفا با خط درشت با من شروع به تمرین کنید و حتما یادتون نرود که با معلم صحبت کنید که ازم بخاطر بزرگ نویسی ایراد نگیرند و برای مدتی هم که شده مدارا کنند. مامان جون لطفا برای تمرینها حتما پاداش یا دست تو کیسه یادتان نرود . اگر پاداش یادتان برود نسبت به نوشتن منفی میشوم و این تمرینات، حالت کار اجباری برایم خواهند داشت و بعد از مدتی دیگر همکاری نخواهم کرد و زده میشوم . میتوانید با بازی مثلا تیله بازی هم این کار را انجام بدهیم ، اول تیله های درشت را روی زمین بریزید و من باید با انگشتانم دونه دونه جمعشان کنم. بعد میرویم سراغ تیله های اندازه های متوسط و بعد مقداری تیله به اندازه های مختلف، مهم این است که همه را چه ریز و چه درشت باید دونه دونه جمع کنم. بعد میرویم سراغ نخودها ، لوبیا ها ، عدسها ، لپه ها ، ماشها …  کار دستی هم خیلی کمک میکند البته اگر حوصله داشته باشید که با هم کار دستی های

مختلفی درست کنیم.که خیلی خیلی عالی میشود و هر دوتایمان حسابی حال میکنیم و انرژی میگیریم


مامان جون سلام

در مبحث قبلی، موضوع کند نویسی را به دو دلیل: توجه طلبی ( که مامان جونم را پیش خودم نگه دارم و متقاعدش کنم که به من کمک کند و کار مرا انجام دهد) و تنبلی انگشتان دستان، (مشکل در دست ورزی ) بخاطر بازی با تبلت یا کامپیوتر در سنین پایین، که اجبارا به این منتهی میشود که در نوشتن و کارهای دستی بسیار آهسته شوم. دلیل دیگر میتواند ایراد و انتقاد و تصحیح بیش از حد سالهای پیش باشد. درنتیجه الان میترسم که دوباره اشتباه کنم وخیلی چیزهایی که دوست ندارم مثل: تحقیر،سرزنش و سرکوفت را بشنوم. پس خیلی آهسته خواهم نوشت بررسی کردیم که این آهسته نوشتن، بخاطر دقت کردن بیش از حد است، که معمولا هم چندین بار پاک خواهم کرد که دوباره بنویسم.فقط لطفا بدونید که قصد اذیت شما را ندارم و عمدی نیست، پس نباید مرا سرزنش کنید یا سرکوفت بزنید و یا انتقاد کنید،پس خواهش می کنم که هر چه سریع تر ایراد، انتقاد، سرزنش، سرکوفت و مقایسه کردن را قطع کنید.جملاتی مثل:– اینو که بهت نشون داده بودم، پس چرا ….؟
– درست بنویس– چقدر طولش میدی، اینکه کاری نداره …– چند بار بهت بگم؟– چرا نمیتونی یاد بگیری؟– چرا اینجوری میکنی؟– ببین فلانی هم همکلاسی تو است ولی نگاه کن اصلا این مشکل ها رو نداره – چرا تو نمیتوانی مثل برادر یا خواهرت…– اینطوری ادامه بدی، بزرگ بشی هیچی نمیشی– چندبار توضیح بدم مگه خنگی؟ چقدر زشت و کثیف نوشتی...– زود باش دیگه...– ببین منو چقدر اذیت میکنی...– چقدر باید از دست تو بکشم...– برای یه مشق کوچیک چقدر باید جون بکنی؟شش سال ازم ایراد گرفتید فرقی نمیکرد، هر کارم ایراد داشت ، برچسبهایی چون تنبل، سر به هوا، دست و پا چلفتی، فسفسو، قلدور، لجباز ، بی ادب، فضول، بچه بد ، اذیت نکن و …. بهم دادید. هر کدام از این برچسب ها خودش در وجود من برنامه ریزی میشد، بدون اینکه شما بخواهید یا خودم بخواهم. چون تکرار میشد درونی شد و به مرور زمان همون برچسب ها شدم. چون تمام دنیای من شما دو تا بودید و هستید پس هرچی شما ها میگویید درست است. لقب های منفی باعث تحقیرم میشوند و لقبهای عالی مثل تو بهترینی ، مگه از تو بهتر هم کسی میتونه؟ و … مرا خود شیفته میکنند، دیگه فکر میکنم عاقل شده ام همه چیز را میدانم و … پس حد اعتدال، فقط کارهایم را ببینید و اینکه دارم تلاش میکنم را تشویق کنید. حتی اگر آهسته مشقم را مینویسم، مهم این است که دارم مشقم را مینویسم. این چیزی است که باید در درجه اول مهم باشد و احساس مثبت به من میدهد. من ممکن است جزو گروهی از بچه ها باشم که همیشه ازشان انتظار میرفت که کارهایشان را به نحو احسنت انجام دهند. در نتیجه در کلاس اول هم همین را میخواهید و به خاطر خواسته شما آهسته مینویسیم که اشکال پیش نیاید و شما خوشحال شوید. چون باید هم خیلی خوش خط باشد ، هم خیلی تمیز و مرتب و هم هیچ غلطی نداشته باشد . این به نظرتان انتظارات بیش از حد توانایی من کوچولو نیست؟ من ممکن است جزو گروهی از بچه ها باشم که خیلی خیالبافی میکنم ( این هم یک دلیل دیگر) بیشتر در رویا به سر میبرم تا مشقم را بنویسم. بنابراین بیشتر از بچه های دیگر

نیاز به زمان خواهم داشت تا تکالیفم تمام شوند .خوب عزیزانم تمام دلایل مربوط به کند نویسی  کودکمان را با شما مطرح  کردیم  و  راه حل ها را در پست بعدی برایتان

میگوییم.البته یک دلیل آخر هم میتواند کند ذهنی باشد، که با یک تست هوش میتوانید مطمئن شوید

مامان جون سلام

مامان جونم این دو دفعه ی آخر درباره کند نویسی صحبت کردیم و شما متوجه شدید که من در کدام گروه قرار دارم و اگر با نتیجه ی تست هوش دیدید که علت از کند ذهنی نیست پس می رویم سراغ راه حلی که بهترین کمک برای من که یک کودک کند نویس هستم. اول از همه باید معلمم در جریان گذاشته شود که برنامه آموزش جدیدی را دارید با من انجام می دهید و او باید در کلاس کوچکترین تلاشم را تشویق کند، لطفا نمایشی نباشد. اگر هم پیشرفتی نیست، لطفا تشویق هم نکنید و البته دعوا هم نکنید. کاملا بی تفاوت باشید. دوم موضوعی که خیلی خیلی مهم است: که در طول این آموزش، چه از طرف معلم وچه از طرف شما والدین عزیز ،هیچ سرزنش، سرکوفت، ایراد، انتقاد،مقایسه،تهدیدی نباشد.من یک انسان کوچک هستم که دارم چیزهای جدید را یاد می گیرم و قرار نیست وسیله پز دادن شما در مقابل دیگران باشم ، لطفا من را برای خودم دوست داشته باشید، یادتان نبود قرار نیست من آرزوهای شما را برآورده کنم ؟ شما باید با دقت به توانایی هایم مرا در پیدا کردن مسیر خودم ، کمک کنید. وقتی نگاهتان روی خودم افتاد و خود مرا دیدید نه آنچه که دوست دارید ببینید آن وقت میتوانید در انتظاراتتان از من تجدید نظر کنید و با من همراه شوید، آن وقت من خیلی راحت تر می توانم حرفهایتان را بفهمم و انجام دهم.راه حل برای تبدیل کند نویسی به تند نویسی:اول باید به مدت یک هفته فقط به زمان های نوشتن من دقت کنید، که زمانی که برای نوشتن یک خط یا هر دو خط مشق طول می کشد چقدر است و بعد از یک هفته ، یک برنامه تشویقی برایم درست کنید، به این ترتیب که مثلا وقتی فهمیدید که برای نوشتن یک خط از مشقم یک ربع لازم دارم ،پس از شنبه که میخواهیم برنامه مان را شروع کنیم وقتی که شروع به مشق نوشتن می کنم،شما خودتون برای نوشتن یک خط از مشقم ۱۴ دقیقه در نظر بگیرید و این ۱۴ دقیقه را روی ساعت بزرگ یک چسب زخم بزنید، که هر وقت عقربه بزرگه به آن رسید وقتم تمام است . اگر یک خط را نوشته بودم، جایزه میگیرم و اگر زودتر از وقت تمام کردم دو تا جایزه . پس تا میتوانید خوراکیهای کوچک و مختلف در خانه داشته باشید تا تلاشم را پاداش دهید. روز سوم ۱۴ دقیقه می شود ۱۲ دقیقه و شما باید به پیشرفتم نگاه کنید، اگر پیشرفتم و همکاریم خوب است هر دو روز دو دقیقه کمتر کنید، ولی اگر دیدید تلاشم را می کنم ولی اونطور که باید و شاید پیش نمی رود اشکالی ندارد. بعد از سه روز یا چهار روز دو دقیقه دیگر کم کنید . کمتر کردن زمان بعد از چند روز قانون نیست، فقط مهم این است که من میتوانم تغییر کنم و مهم این است که وقتی میبینید توانستم به راحتی زودتر از زمان تعیین شده ، یک خط تکلیفم را تمام کنم وقت آن رسیده که زمان را کوتاه تر کنید . ولی نه اینکه ۵ دقیقه ، یادتان نرود اگر میخواهید تغییراتم پایدار بمانند، باید ذره ذره تغییر صورت بگیرد . میدونم اینکار خیلی صبر و حوصله می خواهد ولی مطمئن باشید که ارزشش را دارد. قبلا گفتم در این مدت تغییر، اگر روزی خوب نبودم و نتوانستم در زمان تعیین شده تمام کنم، اشکالی ندارد، پاداش را نمیگیرم ،ولی سرزنش و سرکوفت هم نباید بشنوم …” تو که خوب شده بودی ، حالا چرا اینطوری میکنی؟“فقط میخوای حرص منو در بیاری”“یالا دیگه خسته شدم”“اینطوری که تو مینویسی به هیچ کارم نمی رسم”“می خواستیم برویم خونه … بخاطر تو نمیتونم بروم و …”مامان جون می دونم براتون سخت است ولی اگر تغییر و پیشرفت مرا می خواهید، چند هفته ای با برنامه من جلو بروید و صبر داشته باشید، روی خندان داشته باشید و از پیشرفت هایم صحبت کنید. در اتمام تکالیفم حتی اگر فقط یک دقیقه زودتر تمام شد یک بغل اضافی ، یه چندتایی بوسه ی اضافه نصیبم کنید ، بگذارید من هم ببینم، هم بشنوم، هم لمس کنم و هم حس کنم که تلاش و پیشرفتم شما را چقدر خوشحال میکند. هر تغییری برای هر کسی در هر سنی اولش سخت است حتی برای من کوچولو، زمان می بره این شادی و حوصله شما و همکاری شما به  من انگیزه ادامه دادن و تلاش بیشتر را می دهد که واقعا لازمش دارم تا موفق شوم . نگاه شما و حتی حالت صورتتون برام سرنوشت ساز است ، لطفا

دقت کنید . چون در حال تغییر هستم همه اینهایی که اسم بردم روی من تاثیر می گذارد.مامان جون دوستت دارم و برای تمام تلاشهایی که می کنید تا من پیشرفت کنم، از شما ممنونم. می دونم که ما با هم میتوانیم موفق شویم.ازتون برای همه چیز ممنونم

مامان جون سلام

روشهایی که بزرگتر ها به طور معمول از آن استفاده میکنند تا فرزندانشان را به همیاری وادار کنند.لطفا بعد ازخواندن هر قسمت ، چند لحظه ای چشمانتان را ببندید و بدون فکر کردن ، احساستان را روی برگه ای بنویسید .(هر قسمت را جداگانه)1)اتهام زدن و سرزنش کردن "دوباره که جای انگشتات روی در است؟” آخه چرا اینکارو میکنی؟“… باز چت شده؟” نمیتونی یه کار رو درست انجام بدی؟“… چند بار بهت بگم از دستگیره در استفاده کن؟” عیب تو اینه که حرف گوش نمیدی”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……2) بدو بیراه گفتن.امروز خیلی خیلی سرده و حسابی سوز میاد، تو هم که ژاکت نازک پوشیدی! آخه چقدر میتونی احمق باشی ؟ به خدا این کار از یه احمق هم سر نمیزنه ”” بده من برات درست کنم. راستی که خیلی دست و پا چلفتی هستی”“ببین داری چه جوری غذا میخوری حالمو بهم میزنی”“برای کثیف نگه داشتن یه همچین اتاقی باید خیلی شلخته باشی، داری عین یه حیوون زندگی میکنی.احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……3)تهدید کردن” یه بار دیگه دستتو به اون لامپ بزن تا یه کشیده بخوابونم توی گوشت”” اگر همین الان اون آدامسو بیرون تف نکنی ، خودم دهنتو وا میکنم و بیرونش میارم””اگر با سه شماره لباستو نپوشیده باشی نمیبرمت بیرون”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……4)فرمان ها “همین الان باید اتاقت رو تمیز کنی”” کمکم کن تا این بسته هارو ببرم تو ، زود باش ،تکون بخور” “هنوز آشغال ها رو نبردی بیرون؟ همین حالا ببر….منتظر چی هستی؟یالا! زودباش ”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……5)وعظ و خطابه“واقعا فکر میکنی کار خوبی کردی کتابو از دست من قاپیدی؟ میبینم که هنوز خوب متوجه نشدی که رفتار خوب چقدر اهمیت داره؟ چیزی که باید بفهمی اینه که ما از مردم می خواهیم که نسبت به ما مودب باشن، پس ما باید خودمون در مقابل اونا مودب باشیم. تو خودت نمیخواهی کسی چیزی رو از دستت بقاپه ، میخوای؟ پس خودت هم نباید چیزی رو از دست کسی بقاپی. همان طوری که ما با دیگران رفتار می کنیم، دیگران هم همان طور با ما رفتار میکنند”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……6) اخطار” بپا خودتو میسوزونی ” ” مواظب باش، ماشین زیرت می گیره” ” از اونجا بالا نرو! میخوای بیفتی؟” سرد کتت رو بپوش وگرنه بد جوری سرما میخوری”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……7)مقایسه کردن” چرا سعی نمیکنی کمی بیشتر شبیه برادرت بشی؟ اون همیشه کارهاشو به موقع انجام میده” ” از خواهرت یاد بگیر ببین سر میز چه رفتار خوبی داره.” چرا مثل دوستت لباس نمیپوشی؟ ببین چقدر شیک تر و تمیزتر و مرتبه همیشه” ” کاشکی همنشینی با دوستت در تو هم اثر میکرد و درس خون می شدی”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……..8)ریشختد کردن” میدونستی که فردا امتحان ریاضی داری با این وجود همه کتاباتو تو مدرسه جا گذاشتی ، چقدر تو باهوشی این درخشان ترین کاریه که میتونستی انجام بدی”” این مشقیه که میخوای فردا ببری مدرسه؟ خوب شاید معلمت بلده خط میخی بخونه ، من که بلد نیستم”” اره جون خودت ، تو راست میگی”احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات……9)پیشگویی کردن” تو درباره کارنامه ات بهم دروغ گفتی نه؟ میدونی وقتی بزرگ شدی چی میشی؟ یه آدمی که هیچکس بهش اعتماد نمیکنه”” اگر بخوای همین طور خود خواه بمونی ، می بینی که هیچکس باهات بازی نمی کنه، دیگه دوستی هم برات باقی نمی مونه” ” تنها کاری که بلدی ، شکایت کردنه.  هیچ

وقت سعی نکردی مشکلاتتو خودت حل کنی ، از حالا میتونم دو سال دیگه ات رو عین کف دستم ببینم ، که تو همین مشکلات گیر کردی و هنوز هم داری غرغر میکنی احساس خودم به عنوان بچه از شنیدن این جملات

مامان جون سلام

میدونید یکی از روشهای تذکر درست به من بدون اینکه در من احساس منفی بوجود بیاورد و یک کمک بزرگ هم به من کند، توصیف کردن است. یعنی مسئله ای که پیش آمده و آنچه که شما میبینید را بگویید. مثلا ، به جای گفتن: تو اصلا مسئولیت سرت نمیشه. همیشه همین کار رو میکنی، شیر آب را باز میگذاری و یادت میره ببندی.بگویید: پسرم آب توی وان پر شده و نزدیکه که سر بره.به این روش گفتن به من کمک میکند که بهتر ببینم، در اصل باعث می شود دور و برم را ببینم ، اتفاقاتی که می افتد ومسائلی که پیش می آید را بدون اینکه احساس گناه و بد بودن بکنم ببینم. باید بدونید وقتی دیگران بهم میگویند که مرتکب اشتباه شده ام برایم سخت میشود کاری که لازم است را انجام بدهم . ولی زمانی که جمله، بیان مسئله ای است که پیش آمده، چون باعث دیدن درستم می شود، حتما کاری برایش انجام میدهم. مثال دوم: به جای گفتن: چند بار بهت بگم چراغ حمام را بعد از اینکه بیرون اومدی خاموش کن.بگویید: چراغ حمام هنوز روشنه یا مثلا:به جای: بسه دیگه زودباش تلفن رو قطع کن.بگویید : دخترم ، من حالا با تلفن کار دارم و باید جایی زنگ بزنم من: باشه مامان یه دقیقه دیگه تمومش میکنم.روش دیگه : به جای اتهام زدن و سرزنش کردن ، در مورد همان وضعیتی که پیش آمده است اطلاعات بدهید.مثلا به جای: کی شیر خورده و بطریشو همونجا روی میز ولو کرده؟بگویید : بچه ها اگر شیررو تو یخچال نگذاریم ، ترش میشه یا به جای: ای شلخته ی کثیف نگاه چه جوری پوست سیب رو روی تختش ریخته، داری مثل خوک زندگی میکنی.بگویید: دخترم پوست سیب رو باید ریخت تو سطل زباله.اولین جمله با خودش سرزنش ، سرکوفت و تحقیر به همراه داره که فقط احساس منفی من را تقویت میکند، مثل حس گناه، حس بد بودن ، احساس ناتوانی و اینکه همه از من بدشون می آید و …ولی دومین جمله هیچکدام از اینها را به همراه ندارد چون فقط اطلاع رسانی بوده، چون ما بچه ها خیلی چیزها را نمیبینیم ، دست خودمان نیست ، عمدی نیست که بخواهیم شما ها رو اذیت کنیم. ما سالها تجربه شماها را نداریم برای همین نمیتوانیم مثل شما فکر کنیم یا مثل شما زندگی کنیم. اطلاع رسانی به ما کمک میکند تا بیشتر به اطرافمان توجه کنیم و خیلی راحت تر و بهتر میتوانیم بپذیریم.به جای گفتن: اگر یه بار دیگه رو دیوار چیزی بنویسی یا نقاشی کنی یه کتک مفصل میخوری . بگویید: دیوار برای نوشتن و نقاشی کردن نیست . کاغذ برای همین چیزها و کارها درست شد. هر وقت میخوای نقاشی کنی یا چیزی بنویسی بگو تا بهت کاغذ بدهم. یا به جای: یه بار نشده تو کار خونه بهم کمک کنی ؟ همه کار هارو باید من انجام بدهم تو که کاری نمیکنی فقط تو این خونه مهمونی.بگویید: خیلی خوب میشد اگر میزبرای شام آماده میشد.میبینید بدون سرزنش و سرکوفت و تحقیر کردن اطلاعات بهم دادید در نتیجه من متوجه شدم که میز با ید چیده شود و اینکار را انجام دادم.روش بعدی : کوتاه کردن جملات است. ترو خدا برای یک موضوع سه ساعت حرف نزنید. لطفا ، خواهشا ، سعی کنید جملاتتان کوتاه تر باشد به قول معروف کوتاه، مختصر و مفید…مثلا به جای : من از شما میخواهم که لباستان را عوض کنید اونوقت شما ها دارید مثل دلقک ها اینور و اونور میپرید مگه صد بار خودتون قول ندادید که قبل از تماشا کردن تلویزیون لباس هایتان را عوض می کنید؟؟ ……بگویید: بچه ها ، لباسهاتون .فرق جمله دوم این است که فقط خواسته ای که از ما دارید به ما اعلام شد و دیگر ایراد و انتقاد و سرزنش در جمله شما نیست.یک مثال دیگر: ببین بازهم ناهارت را فراموش کردی با خودت ببری، اگر سرت هم به تنت نچسبیده بود ، حتما اونو هم فراموش میکردی و…در این مورد فقط لازمه بگید : پسرم ناهارت ” نه سرزنشی نه سرکوفتی و نه تحقیری.روش بعدی : یادداشت نوشتن است . حتی اگر مدرسه هستم میتوانید نظرتان را با یک جمله ی خوب یا حتی یک نقاشی ساده برسانید.مثلا روی تلویزیون یادداشتی بچسبانید که نوشته : قبل از اینکه منو روشن کنی ، فکر کن ببین تکالیفت تمام شده ؟ کارهایی که قرار بوده انجام دادی ؟ اگر اهل شوخی هم باشید که پیامهای بهتری را می توانید بنویسید با  آن موشک

درست کنید و  توی اتاقم بفرستید . خوب مامان جونم ، بابا  جونم لطفا روی  این مهارت ها کار کنید ، خیلی زود می بینید که چقدر کمتر عصبانی میشوید و  من هم خیلی کارها را انجام خواهد داد.فراموش نکنید که من هم خیلی دوستون دارم