چه طوری برای بچه ها قانون بگذاریم؟

Thursday، ۷ Farvardin ۱۳۹۹

چراغ راهنمایی تربیتی

مامان جون تا حالا فکر کردی چرا ما بچه ها قانون های خیابان ها رو سریع تر یاد می گیریم؟

چون واضح و مشخص هستند، هیچ تغییری توشون نیستند و هزاران دستور مختلف ندارند. اگر تو خانه یک چراغ راهنمای قوانین داشت باشیم، من هم آرامش بیشتری خواهم داشت. درست مثل چراغ راهنمای توی خیابان با همان سه رنگ قرمز و زرد و سبز.

فقط یک موضوع خیلی مهم است، آن هم اینکه شما و بابا باید با هم مشورت کنید و در مورد قوانین چراغ راهنمایی خانه به توافق برسید. چون من زرنگم و اگر با هم دیگه هم عقیده و هم نظر نباشید فوری می فهمم و از آنجایی که به طور طبیعی و غریزی موجودی خود محور هستم بنابراین تمام سعی و تلاشم بر این خواهد بود که کاری را که دوست دارم انجام بدهم و برای رسیدن به هدفم از همه توانایی هایم استفاده می کنم و این هم عقیده و هم نظر نبودن شما به نفع من میشه. یعنی برای تخلف از قوانین چراغ و رسیدن به هدفم به سمت اونی می روم که می دانم اجازه می دهد و متاسفانه بدون اینکه بخواهم باعث جنگ و جدال های بین شما دوتا عزیزانم می شوم.

هرچه قوانین واضح تر، شفاف تر و به اقتضای سنم باشد من هم احساس بهتری دارم.

بیایید با هم برای داشتن یک چراغ عالی شروع کنیم. برای اینکه شما دو تا که مهم ترین افراد زندگیم هستید بتوانید بهتر به تفاهم برسید، با همان قوانین چراغ قرمز شروع می کنیم. لطفا هر کس از دید خودش روی کاغذی بنویسید که چه کارهایی خطرناک اند، بعد لیست ها را کنار هم می گذاریم و وجه اشتراک ها را روی کاغذ سوم می نویسیم. پس فقط نکاتی باقی می مانند که در موردش هم نظر نیستید، لطفا در مورد تک تکشان صحبت کنید و به یک توافق برسید و آن را هم در لیست سوم یادداشت کنید. هر آن چه که به فکرتان رسیده روزی لازم می شود را لطفا روی کاغذ یادداشت کنید. به این ترتیب در آخر صحبت هایتان یک لیست سوم مشترک داریم موضوعاتی که هر دوی شما در تک تک نکاتش هم عقیده و هم نظر هستید

هورا موفق شدید حالا این لیست سوم به من که بچه تان هستم کمک می کند که تکلیفم در خانه روشن باشد. فقط خواهش می کنم فراموش نکنید که این قوانین باید با  بزرگتر شدن من بزرگ شوند، یعنی  لطفا با  فهم  و  شعور  من جلو بروید، نه با فهم و شعور بچه های دیگر فامیل یا دوستان یا همسایه ها.

اگر  هم  در  آینده یک  برادر  یا خواهر  دیگر به دنیا امد . قوانین مان باید باهم فرق داشته باشد. هر کس به سن خودش

راستی مامان و بابای عزیزم لطفا یادتون نره که:

من شما ها رو خیلی دوست دارم و تا هفت سالگی که وارد مدرسه بشوم تمام دنیای من رو شماها تشکیل می دهید.با مامان عشق و محبت درونم را پرورش می دهم و با وجود بابا با قوانین آشنا می شوم و یاد می گیرم که باید قوانین را رعایت کنم تا اتفاق بدی برایم نیافتد.

اما وقتی شماها نمی بینید که من کوچک هستم پس یعنی چیزی بلد نیستم و یا خیلی چیزها را نمی توانم رعایت کنم، فقط به این دلیل که نمی دونمشون یا شاید هم نمی تونم مثل شماها فکر کنم. می دانم که عصبانی می شوید، ولی لطفا سعی کنید تو سرم نزنید، سرم داد نکشید و ایرادم را بارها و بارها جلوی چشمم نیارید.

وقتی سرم داد می زنید، برای شما ها فقط یه داد زدنه، ولی برای من خرد شدنه. خیلی خیلی رنج می کشم، وقتی صداتون بیش از حد بلند و نگاهتون بیش از حد خشمگین میشه نمی دونید زندگی چقدر وحشتناک. چون وقتی دارید سرم داد می زنید نمیتوانید صورت حودتون رو ببینید و چون دنیای من فقط از بودن با شماها تشکیل شده، شماها رو که اینطور می بینم و می شنوم، در درونم اتفاقات بدی می افتد، احساس بی لیاقتی، بی کفایتی، بی ارزشی و ناتوانی می کنم و در اصل اصلا نمی توانم به موضوع حرف هایتون گوش بدهم و نمیشنوم که چی می گویید. کاشکی می توانستید داد نزنید که من اینقدر آزار نبینم.

می توانی وقتی عصبانی هستی ،قاطع ، محکم و با کمی صدای بلندتر از معمول حرفت را بزنی، این برایم کافیست.